بیداری اندیشه

بیداری اندیشه - دشمن شناسی، یهودشناسی، صهیونیزم جهانی، فراماسونری، ...

راه اندازی تالار گفتگوی بیداری اندیشه

بسم الله الرحمن الرحیم

به لطف خدا و همت و تلاش عزیزان، تالار گفتگوی "بیداری اندیشه" راه اندازی شد. هدف از راه اندازی چنین محیطی، ایجاد فضایی دوستانه و به دور از تعصب و تنش، برای گفتگو است که عزیزان بتوانند سوالات بدون پاسخ، و مسائل و موضوعاتی که برای سایرین مهم و مفید می دانند را مطرح کنند تا از نظرات و ایده ها و اطلاعات سایر دوستان، به نحو موثر و مطلوبی استفاده شود.


در ابتدا لازم می دانیم چند مطلب مهم را مطرح کنیم تا در ادامه کمتر با مشکل مواجه شویم.


طبیعی است هر محیط اجتماعی ولو مجازی و اینترنتی، برای پیشبرد اهداف خود به قوانین خاصی نیاز دارد. برای این تالار گفتگو نیز قوانینی وضع شده که برای صحت و سلامت آن و دستیابی به اهداف آن، لازم الاجرا می باشد. مطمئنا همگان از رعایت این قوانین توسط همه اعضای تالار، بهره کافی را خواهند برد.


از آنجاییکه تالار گفتگو قوانینی دارد و صحت اجرای قوانین، نیازمند نظارت می باشد، عزیزانی بایستی به عنوان مدیر و ناظم بخشها وجود داشته باشند تا با نظارت بر پستها و پاسخ های کاربران، عدم تبعیت مطالب مطرح شده با قوانین تالار را تشخیص داده و اقدامات لازم را صورت دهند. از طرفی به دلیل فرصت اندک برای فعالیت اعضای گروه بیداری اندیشه، تصمیم گرفته شده اعضا، درگیر مسائل نظارتی نشده و وقت خود را صرف محتوای مطالب و موضوعات مطرح شده در تالار نمایند. بنابراین ناظمین و مدیران بخشها مستقل از گروه بیداری اندیشه عمل کرده و صرفا نقش ناظر بر قوانین تالار را ایفا می کنند. بدیهی است ارسال مطالب و پاسخهای این افراد، ارتباطی با نظرات و ایده های گروه بیداری اندیشه نداشته و کاملا مستقل می باشد. برای متمایز شدن کارشناسان گروه بیداری اندیشه از سایرین، لوگویی به همین نام طراحی شده که کنار نام کاربری آنها قابل رؤیت می باشد.


به دلیل مشغله های کاری غیر مرتبط با حوزه های فرهنگی، طبیعی است که فرصت همیشه آنلاین بودن در تالار، برای اعضای گروه بیداری اندیشه مقدور نیست. همچنین اعضای گروه، کارشناس پاسخگو نبوده و نباید چنین انتظاری از آنها وجود داشته باشد. حتی سوالاتی برای خود اعضا مطرح است که امید است در این تالار این پرسشها نیز توسط عزیزان صاحبنظر پاسخ داده شود. اما از آنجا که چند سالی است که مطالعات زیادی روی مباحث دشمن شناسی و موضوعات مرتبط داشته اند، سعی خواهد شد تا ضمن گفتگو با دیگر دوستان، نتایج مطالعات و تحقیقات خود را در اختیار سایر عزیزان قرار دهند. بنابراین نبایستی چنین ذهنیتی برای خواننده ایجاد شود که تمامی پاسخهای کارشناسان گروه "بیداری اندیشه" همیشه 100 درصد درست می باشد. همه ما بشر هستیم و احتمال خطا در دانش و اطلاعات ما وجود دارد. آنچه گفته میشود صرفا نتیجه تحقیقات و مطالعات وسیعی است که صورت گرفته و نباید حقیقت محض تلقی گردد.


موضوعات و بخشهای تالار را متنوع گذاشتیم تا همه کاربران عزیز با تفکرات و گرایش های مختلف، بتوانند از تالار که در واقع نه برای ما بلکه برای خودشان راه اندازی شده، نهایت استفاده را ببرند. انتظار می رود افراد با ایده ها و تفکرات مختلف در تالار حاضر شوند. از طرفی بخش مجزایی برای گروه بیداری اندیشه و فعالیتهای آنان در نظر گرفته شده که بدیهی است، تنها مسئولیت مسائل مطرح شده در آن بخش، به عهده اعضای گروه بوده و در مورد سایر بخشها، اعضای گروه فرصت نظارت نداشته و موضوعات مطرح شده در آن بخشها لزوما مورد تایید گروه نمی باشد. برای آن بخشها، از کمک سایر دوستان آن هم تنها برای نظارت بر اجرای قوانین تالار، استفاده خواهد شد.


حتما از عزیزان می خواهیم
قوانین اساسی تالار را مطالعه نموده و خود را ملزم به رعایت آنها نمایند. بدیهی است که ناظران تالار، این اجازه را دارند که مطالب خلاف قوانین را ویرایش و حذف نمایند.

در پایان از دوستان می خواهیم این محیط گفتگو را صرفا گامی معنوی در جهت افزایش "بیداری اندیشه" بدانند. به سلایق مختلف دیگران احترام بگذارند هر چند از دید خودشان نادرست باشد. سعه صدر داشته، قدرت تحمل آراء و نظرات متفاوت و مخالف را داشته باشند. لحن صحبت کردن بسیار مهم است. حتما از کلمات و اصطلاحات و جمله هایی استفاده کنند که تنشی ایجاد نکرده و گفتگوی دوستانه و مفید را که هدف تالار بوده، به نزاع و درگیری و ناراحتی دیگران نکشانند. در این تالار هیچکس از دیگری برتر نیست. رتبه ها و عناوینی که به دوستان داده شده، برای متمایز بودن آنها بوده تا مسئولیت افراد را نشان دهد.


امید است با رعایت قوانین تالار از جانب همگان، به هدف مهم مطرح شده دست پیدا کنیم و ان شاءالله این تالار گفتگو، گامی کوچک باشد در راستای ظهور امام همیشه حاضرمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.

آدرس وب بیداری اندیشه:


www.bidari-andishe.ir


آدرس تالار گفتگوی "بیداری اندیشه":


www.forum.bidari-andishe.ir


والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 11:0  توسط مدیریت وبلاگ  | 

اطلاعیه

سلام خدمت همه عزیزان و تبریک به مناسب میلاد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام.

اگرچه از بدقولی بسیار بیزاریم اما متاسفانه راه اندازی فروم و تنظیمات مختلف اون، از چیزی که فکر می کردیم به فرصت بیشتری نیاز داشت. اگرچه تنظیمات اولیه انجام شده و تالار آماده استفاده هست، اما بنا به دلایلی صلاح دیدیم که راه اندازی رو حدود یک هفته عقب بیاندازیم.

از همه عزیزان عذرخواهی می کنیم.

تمام تلاش خودمون رو می کنیم که حتما هفته آینده فروم راه اندازی بشه ان شاءالله.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 13:14  توسط مدیریت وبلاگ  | 

اطلاعیه راه اندازی فروم (تالار گفتگو)

از چند مدت پیش دوستان و عزیزانی لطف کردن و به ما پیشنهاد دادن که برای گروه ما که در واقع گروه خودشون بوده، وبسایت و فروم راه اندازی کنن و در این زمینه با پیشنهادهای خوبشون، ما رو خیلی شرمنده خودشون کردن.

اما همونطور که قبلا هم گفته بودم و به خاطر کمبود زمان و مشکلات دیگه، ترجیح دادیم به وبسایت سوئیچ نکنیم اما در عین حال به چند دلیل با راه اندازی فروم (تالار گفتگو) موافقت کردیم:

- یک اینکه بعضی دوستان سوالاتی می پرسن که نمیشه در یک کامنت وبلاگ که محدودیت 2000 حرف داره جواب رو به طور کامل داد. حتی من بعضی مواقع بعضی کلمات و جملات کاربران رو پاک میکردم تا کامنت بیشتر از 2000 حرف نشه و بشه جواب سوال رو داد.

- موضوعات کوچکی بعضا می خونیم و می بینیم که نکات جالبی دارن یا حتی بعضی کاربران و دوستان مطالب جالب و کوتاهی پیدا می کنن که خوب بعضا نمیشه در وبلاگ گذاشت. اما برای اینکه قضایای اون مطالب پیگیری بشه و تکمیل بشه، جایی به جز نظرات وبلاگ مورد نیاز بود.

- موضوعات زیادی هست که برای عزیزان اهل مطالعه و تحقیق تخصصی و دقیق، شروع خوبی می تونه باشه. صلاح دیدیم اینگونه مطالب رو در تالار گفتگویی مطرح کنیم تا اگه نیاز به تحقیق بیشتر یا ترجمه مطالب اون بود، مطالب یکجا و در یک موضوع جمع آوری شده و مورد استفاده واقع بشه.

مجموع این دلایل و دلایل ریز و درشت دیگه ما رو به این نتیجه رسوند که یک فروم (تالار گفتگو) می تونه این نیازها رو پوشش بده و مشکلات ما رو برطرف کنه.

دوست عزیزمون mahdy2021 که تجربیات خوبی در مدیریت و راه اندازی فروم و تالار داشتن و پیشنهاد راه اندازی تالار رو هم خود ایشون به ما دادن، زحمت راه اندازی و انجام تنظیمات تالار رو به عهده گرفتن تا این محیط گفتگو ایجاد بشه. همینجا هم از زحمات ایشون تشکر ویژه می کنیم.

ان شاءالله قصد داریم این تالار گفتگو رو در 27 مهر ماه سالروز ولادت امام رضا علیه السلام راه اندازی کنیم.

البته این تالار هم مثل سایر تالارهای گفتگو قوانین خاصی داره که بایستی توسط همه عزیزان رعایت بشه تا این محیط هر چه دوستانه تر و به دور از حاشیه ها به پیش بره و ان شاءالله در جهت افزایش آگاهی همه ما، مفید واقع بشه.

این تالار گفتگو متعلق به همه اعضای اون هست. عزیزانی که مطالب خوبی پیدا کردن و می دونن، این مطالب رو جمع آوری کنن تا در تالار مطرح کنن و به بحث بگذارن. اینطوری این ذهنیت که تالار فقط مختص گروه بیداری اندیشه هست، تصحیح و اصلاح میشه. 

در واقع ما با کمک دوستمون Mahdy2021 محیطی برای مطرح کردن مطالب مفید، سوالات و مشکلات راه انداختیم تا از نقطه نظرات همه عزیزان بهره کافی رو ببریم. خودمون هم ان شاءالله مثل سایر کاربران از مطالب دوستان استفاده می کنیم.

مطالب مهمی که همچنان داره روشون کار میشه هم در تالار گفتگو و هم در همین وبلاگ قرار داده میشن تا هر دو مسیر فعال بمونه. اما قاعدتا مطالب جزئی تر رو فقط در تالار مطرح خواهیم نمود.

ان شاءالله با راه اندازی تالار گفتگو در 27 مهرماه، منتظر حضور گرم و همکاری و همفکری همه عزیزان هستیم.

یا حق.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 22:1  توسط مدیریت وبلاگ  | 

قربانی کردن انسان در آئین‌های رازآلود (فراماسونری، ایلومناتی، شیطان پرستی و ...)

این مقاله گذری است بر مسئله‌ای به نام قربانی انسان.


مسئله‌ای که صحبت هر روز نیست. مسئله‌ای که بسیاری نه قادر به تصور آنند، نه قادر به درک آن و نه قادر به قبول وجود و ابعاد آن. اما متاسفانه این یک واقعیت است. واقعیتی تاریخی که تا به امروز ادامه دارد. واقعیتی که به نظر می‌رسد نه تنها از شدت آن کاسته نشده، بلکه سیر صعودی عظیمی به خود گرفته و در دنیای مدرن در مقیاس‏هایی بسیار بزرگتر انجام می‌شود.



طبق گزارش رسمی اف.بی.آی در سال 2000،  876213 شخص در آمریکا "مفقود" شدند. 750000 نفر ایشان کودک بودند.

در عین حال، امروزه از مقدار گزارش و بحث درباره این سرطان کاسته شده، و این عمیقا به دلیل سیطره هر چه بیشتر عوامل پشت این اعمال شیطانی، بر وسایل ارتباطی است. آسانترین راه کنترل ذهن، کنترل ورودیها است. اگر کسی موفق به کنترل عمده ورودی‌های اطلاعاتی یک شخص شود، عمده خروجی‌های اطلاعاتی وی، یعنی ذهن، تفکر و مرزهای تحلیل وی را در دست گرفته.

حقیقت این است که فرقه‌های رازآلود و مناسک پر رمز و رازشان هنوز وجود دارند، به قدرتمندی گذشته باستانی‌شان. در دنیایی که عوام و آنها که آقایان آنها را بنا به تفکر کمّی خود "توده" می‌نامند، همگی با شیفتگی و با سرعت به سوی سراشیبی‌ای به نام "تمدن مدرن" پیش می‌روند، در دنیایی که توده‌ها تشویق می‌شوند به مادی‌بینی همه چیز، بریدن از یکدیگر، ذوب شدن در فردگرایی، خودبینی و سود شخصی، بریدن از دین و خداوند خیرالحافظین، مسخره کردن باستانیان و "خرافات"شان و بی‌معنی دیدن هر چه آقایان برچسب خرافات و افسانه و اسطوره به آن بزنند، در همین عصر، رهبران دنیا، قدرتمندترین و ثروتمندترین اشخاص دنیای به اصطلاح مدرن ما، تا خرخره در مناسک عجیب و غریب رازآلود و آنچه می توان "خرافات" نامید، غوطه‌ورند. چه توضیحی دارید برای مراسم‏های سحر و جادویی که آقای جک پارسونز  مخترع سوخت جامد موشک و یکی از مهم‏ترین پایه‌گذاران ناسا، هر شب در خانه‏اش به همراهی دانشمندان پروژه منهتن  برپا می‌کرد؟ چه توضیحی دارید برای احضار خدای باستانی "اسطوره‌ای" نیم‌بز نیم‌انسان "پن" که آقای پارسونز می‌گفت قبل از هر آزمایش موشک با جادو احضار می‌کند؟ چه توضیحی دارید برای حضور حضرت آقایی که پلوتونیوم را به دنیا هدیه داد در بوهمین گروو و مناسک غریب مهمترین سردمداران دنیا که هر تابستان در آنجا به دور مجسمه عظیم سنگی یک جغد می‌رقصند و کارها می‌کنند. جغدی که از بین این همه نام، او را همان "مولوخ"‌ای  می‌نامند که در دوران "باستان" مردم کودکانشان را به او قربانی می‌کردند. 


این گفته معروف که "حقیقت از تخیل عجیب‌تر است"، به دلیل درستی و رو راستی‌اش، گاه بسیاری را، مخصوصا آنها که به خیال خود، جایی دنج در دنیای مادی خود یافته‌اند، ناراحت و پریشان می‌کند. هر از گاهی رسانه‌ها تیترهایی درباره اعمالی وحشیانه و باورنکردنی بیان می‌کنند که توسط انسان‏هایی به ظاهر مثل من و شما، نرمال و محترم به وقوع پیوسته‌اند: مادرانی که بچه‌هایشان را کشتند. پدرانی که کودکشان را سوزاندند و حتی کودکانی که دوستان و اقوامشان را به صورتی سادیستیک قتل‌عام کردند. چنین اعمالی قلوب عده‌ای از مردم را عیان کرده و در عین حال مردم متمدن جهان را به حیرت وا می‌دارند. مردمی که می‌گویند فلانی را می‌شناختیم، اصلا به او نمی‌آمد. خیلی محترم بود!
اما عملی وجود دارد که در وحشیانه بودن و قصاوت‌اش، در بالای تمامی اعمال دیگر قرار داشته، و آن قربانی کردن انسان است.

گرچه بسیاری، به لطف هالیوود، تصور می‌کنند که اینگونه کارها فقط در جنگلهای انبوه آفریقا یا آمریکای جنوبی صورت می‌گیرد، اما وقتی هر از گاهی کشف می‌شود که یکی از اعضای به اصطلاح "متمدن" جامعه، چنین کار وحشیانه‌ای را انجام داده مردم مرتب حیرت‌زده می‌شوند. در ضمیرشان جای داده‌اند که آدمخواری و خون‌خواری، تنها درمیان قبایل بی‌تمدن بومی صورت می‌گرفت که بحمدالله با فتح، متمدن کردن و قلع و قمعشان توسط غربیان عزیز، دیگر این مسائل نیز تقریبا نایاب شدند.

از بین تمدنهای مختلف گذشته، باز هم این "یهود" بود که در این زمینه بر دیگران پیشی گرفت. این حقیقت دارد که بسیاری از آنها که درباره این موضوع تحقیق کردند توسط صیهونیستها، ضد یهود (آنتی سمیت) لقب گرفته‌اند. لقبی که به نظر می‌رسد عده‌ای همانند نقل و نبات نثار دیگران کرده و برای بر هم زدن بحث درباره هر موضوعی که آنها را به انتقاد گرفته یا پریشان می‌کند، استفاده می‌کنند. اما اگر یک آنتی‌سمیت بگوید که آسمان در روزی آفتابی آبی است، آیا چون یک به اصطلاح آنتی‌سمیت این را گفته، آسمان کمتر آبی می‌شود؟ داستان چنین بحث‏هایی نیز عمدتا چنین است. گرچه بعضی که درباره این مطالب تحقیق کردند، واقعا آنتی‌سمیت بودند، اما شاید این کشف حقیقی بودن و انجام قربانی انسان توسط عده‌ای از به ظاهر یهودیان بود که بسیاری از این مردم را از مرز تعادل هل داد و آنتی‌سمیت کرد.

باید در اینجا متذکر شد، و این تذکر را در سرتاسر آنچه خواهید خواند در یاد داشته باشید، که به این ترتیب و به عقیده ما، این آئین و این کارهای کثیف و مسائلی از آن که در در میان بعضی ظاهرا یهودی نیز دیده میشود هیچ ربطی به دین یهود ندارد، اگر باور داشته باشیم که واقعا چیزی از آن دین حقیقی موسی علیه‌السلام باقی مانده است. این مسائل ریشه در کابالا، تلمود، فرسیز و سنت‌های شفاهی خاخام‌ها دارد، و هر کسی که به این متون و داستانها به چشم "مقدس" و جزئی از دین خود نگاه کند مورد اتهام است.

عمده مورخان می‌دانند و اذعان می‌کنند که قربانی انسان در گذشته در میان بسیاری از ادیان و فرق رواج داشته. معابد آلوده به خون آزتک‌ها گواهی بر این مدعاست. قلب تپنده بسیاری از بیگناهان در آنجا به صورت زنده، به عنوان قربانی به خدای اعظم تمدنهای آمریکای جنوبی، کتزلکوتل یا کولاکان، "اژدهای پردار"، از سینه‌هایشان بیرون کشیده شد. تاریخی که بی‌شباهت به "اسطوره" ضحاک اژدها "پادشاه هفت کشور" که "مارهایش" "مغز" جوانان را می‌خورد نیست.

ایرلندیان نیز "اسطوره"‌ای جالب دارند. می‌گویند که ساکنین اولیه ایرلند گروهی "خدایان" حریص به نام "فورموریان"  بودند که هر سال دو سوم کودکان مردم را می‌خواستند.
دروید‌ها نیز که تا به امروز فعالند و وینستون چرچیل و اسقف اعظم کانتنبری کلیسای انگلستان، کاهنین آن بوده و هستند، به این کار شهرت داشته‌اند. یکی از رسم‌های شناخته شده آنان در تاریخ، دفن کودکی در زیر پی ساختمان یا پاشیدن خون وی بر آن است. همچنین سوزاندن در آتش.
تا همین دوران "مدرن" ما هندوان هر ساله برای خدای مادر، کالی، و شیوا، انسان قربانی می‌کردند و همیشه این باور در هندویسم بوده که شیوا از گوشت انسان تغذیه می‌کند. هر جمعه در معبد شیوا در تنجور  یک کودک مذکر را قربانی می‌کردند. این عمل به طور رسمی تنها در قرن 19 ام متوقف شد.

کالی هندی را با گردنبندی از جمجمه‌های انسان و دستهای بریده شده نشان می‌دادند. این عین همان تصویری است که مکرر در خدایان "مادر" ادیان کفار دیده میشود.

در تقریبا تمامی تمدنهای باستان، سه‌گانه‌ای وجود داشت که پرستش می‌شد. یک خواهر و برادر که در عین حال همسر نیز بودند، و فرزندشان. پدر می‌میرد و همسر/خواهر باکره‌اش تولد به پسری می‌دهد که با مادرش وصلت کرده و جای پدر را می‌گیرد. این سه‌گانه در حقیقت پرستش خدایی میرا  است. خدایی که می‌میرد، و سپس در کالبد پسرش زنده می‌شود. به نظر ما این همان شیطان است، از مردن به معنی فروافتادن‌اش، تا تولد دوباره و برپا ایستادنش به باور آنها. شاید حالا بیشتر معنی و اهمیت تاکید اسلام بر صفات "حی" و "وحده" الله تعالی را درک کنید، که چرا اینقدر این ذکر مهم است:

"لا اله الا الله، وحده وحده وحده، لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحی و یمیت و هو حی لا یموت."

این موجود با نامها و القاب متفاوت در تمام تمدنهای باستانی حاضر است. همان کتزلکوتل آمریکای جنوبی است که ذکرش رفت، اوسایرس، ایزیس و هوروس. نمرود، سمیرامیس و تموز. مردوخ، ایشتر، دینوسیوس، و غیره. این خدا در میان کنعانیان و فلسطینی‌های باستان تحت نامهای مولوخ، بعل/ بعل- بریت، حداد و غیره پرستش می‌شد.

خلاصه کلام اینکه برای بعل، یا مولوخ، که به نصّ ادیان ابراهیمی همان شیطان بوده، و پرستش وی تحت نامها و القاب و اشکال و الوان متفاوت در سرتاسر زمین صورت می‌گرفته، انسان قربانی می‌کردند. 

در متون تاریخ باستان می‌خوانیم که قربانی انسان جزئی مهم از آئین‌های بابل باستان نیز بوده و کاهنین بابلی می‌بایست مقداری از گوشت قربانیانشان را می‌خوردند. این امر چنان در تاریخ ریشه دوانده که به نظر میرسد خود کلمه و صفت آدمخواری در زبان انگلیسی، "کانیبال"، به معنی خوردنده گوشت انسان، ریشه در این سنت و نام "کاهنین بعل" دارد:

کاهن- بعل = کاهنبل = کانبل = کانیبل.              Cahn-Bal > CanniBal


در کتب مقدس داریم:

"بنی اسرائیل نمی‌دانست که من به او ذرت دادم، و شراب، و روغن، که آنها را نثار بعل کرد؟"

- کتاب هوشع نبی 8 : 2


"باز هم به بنی‌اسرائیل می‌گویم: هر کس، چه بنی اسرائیل، چه دیگران، که تخمش (فرزندش) را به مولوخ دهد، همانا مجازات او مرگ است و من رویم را از او خواهم گرداند."

- سفر لاویان 5-2  : 20


"آنها بر تمامی فرامین خداوند پشت کردند و دو گوساله از فلز ساختند. ستونی (ابلیسک) ملعون ساختند و به پرستش بعل و شیاطین مشغول شدند. آنها حتی دختران و پسران خود را در آتش قربانی کردند. آنها با پیشگویان و فالگیران به مذاکره مشغول شدند و از سحر و جادو استفاده کردند و خود را به شیطان فروختند. خدا را خشمگین کردند و خدا در خشمش آنها را از خود دور کرد. تنها طایفه یهودا در زمین باقی ماند. اما حتی مردم یهودا نیز از اطاعت فرامین خداوند سرباز زدند. آنها همان راههای شیطانی را که بنی‌اسرائیل رفته بود ادامه دادند. پس خداوند تمام بنی‌اسرائیل را پس زد. آنها را مجازات کرد و دادشان به دشمنان و حمله‌وران تا اینکه نابود شدند."

- کتاب دوم پادشاهان 20-16 : 17


"شما محراب مولوخ را برپا کردید. و ستاره خدایتان رفان. شما برای پرستش، بت‌ها را برپا کردید. به همین خاطر شما را به بابل به تبعید می‌فرستم."

- انجیل 7:43


(حضرت الیاس خطاب به قوم خود) "آيا بعل را مى‏پرستيد و بهترين آفرينندگان را وامى‏گذاريد؟"

- قرآن کریم، سوره الصافات، آیه 125


از زمان تبعید به بابل و پایه‌گذاری کابالا است که فساد آن "عده" در میان یهودیان سیر صعودی و عمق جدیدی به خود می‌گیرد. کابالایی که عده‌ای از روی جهل و نادانی و عده‌ای از روی آگاهی و به عمد، نام عرفان یهود بر آن گذاشته‌اند. کابالا نه عرفان حقیقی یهود است و نه هیچ ریشه‌ای در سنت نبی موسی علیه‌السلام دارد. کابالا معجونیست از سحر بابلی و آئین‌های دیگر تاریک و رازآمیز. سنت رازآلود طبقاتی و پر لایه‌ای که همانند نمونه‌های مشابه دیگر در نهایت به نفی خدای خالق و پرستش شیطان منتهی می‌شود.

و به این صورت بود که چنین عبارتی در تلمود ظاهر گشت:

" میشنا: کسی که تخم اش ( فرزندش) را به مولوخ می‌دهد، مجازات نخواهد شد."

        - سن هدرین 64آ تلمود بابلی

ارمیای‌نبی از مردمی که "پسرانشان را به عنوان قربانی به بعل، در آتش می‌سوزانند" سخن می‌گوید. و در کتاب ارمیای نبی می‌خوانیم: "آنها توفت‌هایی (tophet) بلند ساخته‌اند، در دره هینون، تا پسران و دخترانشان را در آتش بسوزانند."

این داستان است که جان میلتون را بر آن داشت تا در "بهشت گمشده"‌اش چنین بسراید:

ابتدا مولوخ،
پادشاه وحشتناک، آغشته به خون
و قربانیان انسان و اشک‌های والدین
گرچه صدای طبل‌ها و موسیقی آنقدر بلند،
که جیغ و گریه کودکانشان شنیده نمی‌شد،
آنها که در درون آتش می‌رفتند،
به سوی آن بت ملعون

این است ذات آن آئین‌های رازآلود. مستانه قربانی کردن کودکان بیگناه در میان سر و صدای موسیقی تا صدایشان شنیده نشود و پس از آن مشغول شدن به اورجی‌ها و کثافتکاری‌های دسته جمعی به افتخار لوسیفر.

امتداد این سنت‌های باطل بود که منتهی شد به لوسیفرین‌ها و شیاطین پایه‌گذار فرهنگ مدرن ما و تمام چیزهایی که تا همین چند نسل پیش تنها درِگوشی و در محفل‌های سری و رازآلود زمزمه می‌شد، امروز به صورتی حیرت‌آور برای آشنایان به این مسائل، کاملا علنی در موسیقی و فیلمها و لباسها و غیره به مردم بی‌خبر عرضه می‌شود که فکر می‌کنند اینها تنها مد روز هستند و طبق سلیقه و خواست مردم پیش می‌روند. عمق فاجعه و اثر مخرب این نمادها و مناسک کثیف را که در ظاهری جذاب و هیپنوتیزم‌کننده بر ایشان عرضه می‌شود درک نمی‌کنند. یکی از مهمترین کشاورزان این محصول شیطانی همان آلیستر کرالی بود که می‌توان او را مغز متفکر پشت انفجار سموم فرهنگی و شبه‌مذهبی چندین دهه اخیر نامید.

آلیستر کرالی. تحصیل کرده کالج تثلیث (ترینیتی) کمبریچ. مطبوعات انگلیس او را "شیطانی‌ترین مرد جهان" نامیدند. از نظر "شخصیت پرستان" او یک اعجوبه بود. از همانها که "فرهیخته" می‌نامند و خوش قلم و با سواد و تحصیل کرده و نابغه. کوهنورد. استاد شطرنج و غیره. به قدری مقامات فراماسونی داشت که می‌خندید و می‌گفت اگر تمام نشانهایم را بار فیل کنید زیر وزنش می‌افتد. عضو بسیاری فرق دیگر. پایه‌گذار بسیاری دیگر. همچنین مامور اطلاعاتی. از نظر ما یک ملعون.

همو بود که تخمهایش را بسیار با دقت و حساب شده در کالیفرنیا، کارخانه اصلی صادر کننده این مسائل بر سرتاسر دنیا، کاشت و همو بود که گفت: "هر گناه در مسیحیت، برای عرفان  یک ثواب است" و همو بود که درباره قربانی انسان در کتاب 1929 خود چنین نوشت:

«ساحران باستان باور داشتند که هر موجود زنده‌ای انباری از انرژی است که کمیت آن بسته به اندازه و سلامتی آن موجود و کیفیت آن بسته به شخصیت ذهنی و روحی اوست. هنگام مرگ حیوان این انرژی ناگهان آزاد می‌شود. برای بهترین عمل "روحانی" شخص می‌بایست قربانی‌ای انتخاب کند که دارای عظیم‌ترین و خالص‌ترین نیرو است. فرزند ذکور با معصومیت کامل و هوش بالا بهترین و مناسب ترین قربانی است.» 

کرالی در پاورقی همین کتاب اضافه می‌کند که بنا به اسناد سوابق فراتر پرورابو  شیطان‌پرست، او بین 1912 تا 1928 چنین نوع مراسم قربانی‌ای را هر سال به تعداد 150 بار انجام داد. یعنی این یک مرد به تنهایی تقریبا 2500 کودک پسر را طی این مدت "قربانی" کرد. آیا هنوز هم شک دارید که چه بر سر میلیونها، بله، میلیونها کودکی که هر ساله در سرتاسر دنیا "ناپدید" می‌شوند می‌آید؟

گزارشات مربوط به "قربانی کردن انسان"، از زمان باستان تا به حال نشان می‌دهند که قربانیان به بیرحمانه و قصی‌القلب‌ترین صورت ممکن کشته می‌شوند. عاملین پس از مراسم حداکثر گوشت و خون ممکن را از قربانی جمع‌آوری کرده، به شیوه‌های مختلف خورده و نوشیده و مقداری نیز برای "غایبین" و کارهای بعدی نگهداری می‌کنند. به عنوان مثال بسیار معمول بوده که خون را جذب کاغذ کرده و به این صورت خشک کنند تا بعدا در مناسک رازآلود و جادو به استفاده بگیرند.

وحشیگری در این آئین‏های شیطانی باستانی حد و مرزی نداشت. اما چیزی که شاید برای بعضی عجیب به نظر برسد لغتی است که یهودیان از آن به عنوان بیان عمل قربانی انسان‌شان استفاده می‌کردند: "هولوکاست". بله، هولوکاست در اصل لغتی یهودی است، مورد استفاده توسط یهودیان، بیانگر عمل قربانی انسان به خدایشان.

دیکشنری وبستر نسخه سال 1954 چنین می‌گوید:

 هولوکاست: عرضه قربانی که کل آن توسط آتش خورده می‌شود.

هرل روم  می‌گوید: «هولوکاست لغتی بسیار جالب است. معنی تحت‌ا‌للفضی آن قربانی سوخته است، و یهودیان می‌خواهند که هنگام شنیدن این لغت درباره ادعای قربانیان سوخته شده در جنگ جهانی دوم فکر کنید، اما داستان در حقیقت مربوط است به خدایی باستانی به نام مولوخ که می‌خواست بچه‌ها زنده در معبد بزرگش قربانی و سوزانده شوند.»

چند نمونه از بسیاری نمونه‌های قربانی شدن کودکان که اسناد آن موجود بوده و هست:

در هزاره اول پس از میلاد، در سال 300 میلادی، اسقف آسریوس شهر سزاریا  گفت که یهودیان تمام فرق طی مراسم پوریم مسیحیان را قربانی می‌کنند.

در سال 415 سقراط گالاستیکوس  گزارش داد که یهودیان امستا  کودکی مسیحی را به صلیب کشیده و سوراخ سوراخ کردند تا جان داد.

در 1067 در پراگ 6 یهودی خون یک کودک سه ساله را کامل جمع کردند. همچنین کشف شد که این یهودیان خون این کودک را به دیگران داده‌اند، از جمله یهودیان تراویزوم.

هرل روم می‌گوید: "در 1144 کشیشی کاتولیک به نام توماس مونموث کتابی دقیق درباره قتل ویلیام کوچک نورویچ نوشت، همان کودکی که توسط یهودیان قربانی شد. این کودک توسط کلیسای کاتولیک قدیس اعلام شد...". در این کتاب توماس مونموث توضیح می‌دهد که یهودیان چگونه کودک را دزدیدند، و پس از آن بنا به گفته او چنین اتفاق افتاد:

«سر او را تراشیدند و او را با تیزی‌های میخ مانند بسیار سوراخ کردند به صورتی که خون در مقادیر بسیار ریختن گرفت. و آنها بیرحم بودند، و آنقدر مشتاق در ایجاد درد. سخت است تمایز بین آنکه بیشتر بیرحم بودند یا نابغه در شکنجه‌هایشان.»

سعی توماس در مستند کردن قتل رازآلود این کودک بیگناه، در نهایت منجر به قدیس گشتن کودک شد. این کودک تا زمان معاصر قدیس و شناخته شده بود، تا اینکه دورانی رسید که کلیسا دیگر علاقه به آشکار بودن این موضوعات "از نظر سیاسی غلط" نداشت. این دوران فتح نهایی کلیسا از درون توسط این فرق و آقایان است. توماس با آشکارسازی آنچه در آن روز تاریک و غمگین در 1144 صورت گرفت و در تلاش‌اش در آشکارسازی و توقف قربانی کودکان خدمتی بزرگ به جهان کرد. او والدین را در انگلستان هوشیار کرد تا بیشتر مراقب امنیت کودکانشان باشند. اما متاسفانه این آخرین نمونه نبود.

در 1255 در لندن کشف شد که کودکی مسیحی به نام هیو  طی مراسمی قربانی شده. جسد سوراخ سوراخ شده‌اش که در مِلک یک یهودی مخفی بود کشف شد.

در 1335 در مونیخ آلمان یهودیان کودکی مسیحی به نام هنری را در بیش از 60 جای بدنش سوراخ سوراخ کردند به صورتی که کودک معصوم از خون خشک شد.

در سال 1997 پروفسور رابرت پرانتر  دانشگاه علوم دینی اتریش چنین گفت:
«یهودیان باید بخاطر جنایات نفرت‌انگیزشان علیه کودکان کاتولیک همانند کودک شهید، آندرل وان رین، و علیه بزرگسالان در روزهای پیش از عید پاک ، و بخاطر خون مسیحیان به قتل رسیده توسط دستان یهودی که آنها نیز به سوی آسمان فریاد می‌کنند، عذرخواهی کنند.»

در 1690 در بلاروس ، یهودیان کودکی به نام گاویل  را طی مراسمی رازآلود کشتند. این کودک یکی از قدیسین کلیسای ارتدکس است. تلویزیون بلاروس نیز در سال 1997 مستندی درباره این واقعه ساخت.

در 1840 یکی از معروفترین وقایع قربانی انسان در تاریخ معاصر صورت گرفت. کشیشی کاتولیک به نام پدر توماس و خدمتکارش ابراهیم قربانی شدند. این واقعه به صورت دقیق و با جزئیات کامل در متن اصلی سر فرانسیس برتون شرح داده شده بود اما هیچگاه چاپ نشد، اما خوشبختانه آنقدر سند و بریده جراید موجود است که تصویری روشن از ماجرا به دست آید.

روزنامه نیویورک هرالد  نسخه 6 آوریل 1850 این واقعه را در صفحه اولش تحت عنوان "رازهای تلمود، قتلی وحشتناک در شرق" چاپ کرد. این مقاله طولانی قربانی کردن پدر توماس را چنین شرح می‌دهد:

«چه کسی خوابش را می‌دید که آشکار شدن رازهای خونین تلمود را ببیند و دادگاه یکی از وحشیانه‌ترین قتلهای ثبت شده در تواریخ جرم و جنایت را شاهد باشد که یکبار دیگر به جلوی عموم آورده می‌شود؟ چه کسی تصور می‌کرد که عده‌ای دیوانه، از خون انسان، برای مرطوب کردن نان مقدسشان استفاده کنند؟ خوانندگان ما بدون شک به یاد می‌آورند آن آشوب جهانی را که از بابت کشف پدر توماس، میسیونری مسیحی اهل ساردینیا، و خدمتکارش، ابراهیم آمارا، به صورت قربانی شده، خالی از خون، مثله شده، استخوانهایشان پودر شده در هاون و باقی مانده‌هایشان انداخته شده در فاضلاب دمشق، برپا شد. متن اصلی دادگاه و بازجویی توسط کنسولهای فرانسه و اتریش در آن شهر محرمانه نگهداری می‌شدند و اکنون در این شهر (نیویورک) هستند و حالا ما می‌توانیم "ملت بزرگ" را درباره حقیقت مطلبمان به رقابت بطلبیم."
(ما میگوییم خدا بیامرزد جراید آن زمان آمریکا را)


بسیاری از خود یهودیان نیز درباره این قتل‌ها نوشته‌اند. به عنوان مثال مایکل، خاخام اعظم لیتوانی، که مسیحی شد، بسیاری از این اعمال نفرت‌انگیز را گزارش داده. در کتاب دکتر دال، ما نمونه‌هایی بسیار از یهودیان بازگشته و تواب را  می‌بینیم که به این امور اعتراف کرده و گزارش داده‌اند.


در اول مه 1989 در برنامه تلویزیونی معروف اپرا، برای بینندگان سورپرایز بزرگی به وقوع پیوست. اپرا با دختر جوان یهودی‌ای با نام مستعار ریچل (نام واقعی‌اش Vicki polin) مصاحبه کرد و او در جلو دوربین اعتراف نمود که خانواده‌اش، نسل اندر نسل در آئین‌های رازآمیز، شامل تجاوز به محارم، قربانی انسان و خوردن خون و گوشت آنان شرکت کرده‌اند. فیلم این مصاحبه حیرت‌انگیز موجود است و به همگان توصیه می‌شود آن را مشاهده کنند.
ریچل همچنین در جلو اپرا و بینندگان حیرت‌زده گفت که "این فقط خانواده من نیست. بسیاری خانواده‌های یهودی دیگر در سرتاسر آمریکا که کاملا نرمال و محترم به نظر می‌رسند در جمع خود به چنین کارهایی مشغولند."
 
اپرا از او پرسید: "این اولین بار است که من می‌شنوم که یهودیان بچه قربانی می‌کنند، اما بگذریم. تو شاهد قربانی بودی؟" ریچل پاسخ داد: "درسته. وقتی بچه بودم، مجبورم می‌کردن که شرکت کنم، مجبور بودم نوزادی رو قربانی کنم."
او به اپرا گفت که شاهد قربانی کردن و خوردن بچه‌ها بوده برای «قدرتی» که به دست می‌آوردند. این بچه‌ها درون خانواده بزرگشان و برای چنین هدفی، به دنیا آورده می‌شدند. او گفت که خودش چندین بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و به خاطر ارتباط جنسی پدرش با او، پنج بار سقط جنین نموده است. همچنین عنوان کرد که خانواده‌اش، شدیدا با این مناسک شیطانی سر و کار دارند. مادرش عضو کمیسیون روابط انسانی در شیکاگو است و در آنجا شهروند بسیار محترمی است. هیچکس به او شکی نمی‌کند. کسی نمی‌تواند چنین تصوری داشته باشد. در این فرقه، افسران پلیس، پزشکان، وکلای دادگاه و ... هم حضور دارند.
پزشک معالج Polin، خانم Tina Grossman، در برنامه حضور داشت اما گفته‌هایش از روی کلیپ یوتیوب حذف شد. این پزشک گفت که تاکنون 40 نجات‌یافته از چنین فرقه‌هایی را درمان کرده است. در حالیکه آنها از ایالت‌های مختلف آمریکا و کانادا هستند و هیچکدام یکدیگر را نمی‌شناسند، اما همگی تقریبا تجارب یکسانی داشته‌اند.
عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شده‌اند مرتبا در اسرائیل یافت می‌شوند." او نتایج تحقیقاتش را در مقاله‌ای با عنوان: "من عجائب الیهود ... اسنتزاف الدماء البشریه ( از عجایب یهود، یهودیان از خون انسان نان فطیر  می‌سازند.)" منتشر کرد.

اما یکی از مهمترین موارد در سال 1911 در کیو در روسیه تزاری اتفاق افتاد. قربانی اینبار، کودکی به نام آندری یوشینسکی بود. متهم، یهودی‌ای به نام مناخل مندل بیلیس شناخته شد. نکته در اینجاست که بر سر این پرونده، یهودیان سرتاسر دنیا، متحد و سعی در مخفی کردن آن کرده و به پول امروز معادل 150 میلیون دلار برای آقای بیلیس خرج کردند تا تیم وکلای مدافع بیلیس او را رهایی دهند.


نگاهی به سر تراشیده شده آندری، 13 سوراخ را به شما نشان می‌دهد، در این سوراخها، حرف "شین" عبری قابل تشخیص است.

جان گرانت، کنسول آمریکا در شهر اودسای روسیه، حکم نهایی هیات منصفه را گزارش داد. گرانت نوشت:
« بر اساس رأی هیات منصفه، یک پسر در کیو توسط یهودیان تندرو کشته شده و آن یهودیان با دقت تمام خون پسرک را برای مقاصد رازآلود بیرون کشیدند. این یک قربانی انسان توسط یهودیان بوده، اما بیلیس بی گناه است.»

...

همانطور که دیدیم بسیاری کشورها و تمدنها در طول تاریخ، قربانی انسان توسط یهودیان را گزارش داده‌اند و بسیاری شخصیتهای برجسته تاریخی به این موضوع اعتراف کرده‌اند. تقریبا از تمامی تمدنها و کشورها مانند رومانی، روسیه، فرانسه، مصر، آمریکا، اردن، سوریه، ایتالیا، اسپانیا، پرتقال، استرالیا و ... گزارش مناسک قربانی توسط یهودیان منتشر شده. کدام درست است، اینکه همه اینها توهم توطئه داشته، دیوانه بوده، این مزخرفات را بخاطر آنتی‌سمیتیزم و نفرت از یهودیان بیان کرده و همگی در توطئه علیه یهودیان دست دارند؟ یا اینکه حقیقتی پشت ماجرا و آتشی پشت این دود عظیم است؟

گویی پایانی برای این سوراخ خرگوش وحشتناک آلیس در سرزمین عجایب نیست. مسئله از این هم بدتر می‌شود. گزارشات و شواهد بسیار دیگری نشان می‌دهند بسیاری کودکان عمدا با چنین اهدافی در این فرقه‌ها درست می‌شوند. توسط اعضا طی مراسمهای جنسی آئینی که جزئی کلیدی از تمام فرق رازآمیز است، نطفه‌هایشان بسته شده، متولد شده، و بدون هیچ ثبت و شناسایی رسمی تا سن مورد نیاز بزرگ میشوند. مدارک و شواهد حقیقت وحشتناک این کودکان گمنام موجود است. همچنین بسیاری کودکان بی‌سرپرست و یتیم که تحت کفالت دولتها و مراکز بهزیستی خصوصی و دولتی هستند نیز برای این امور مورد استفاده قرار میگیرند. از کودک آزاری و تجاوزهای جنسی گرفته تا آخر خط که قربانی میباشد. چند ساله اخیر انفجاری از اخبار اینگونه امور برپا شده که بسیاری از آنها بر کلیسای کاتولیک متمرکز اند. جالب اینجاست که مسئله، بیشتر از تجاوزهای جنسی بیان نمیشود و علنا در مقابل گزارشات دیگر سکوت میکنند. از این جالبتر سکوت همین رسانه‌ها در مقابل گزارشات وحشتناکتر از نقاط دیگر، مثلا کنیسه‌ها است. گزارشاتی که حتی در خود اسرائیل توسط فرزندان خود خاخام‌ها منتشر می‌شوند. نفوذ و ضربه به کلیسای کاتولیک از اهداف بسیار قدیمی آقایان بوده که به نظر می‌رسد امروزه به موفقیت انجام شده. یکی از نمونه‌های پر سر و صدایی که با سکوت کامل در رسانه‌های رسمی روبرو است پرونده کودکی به نام هالی گریگ در اسکاتلند است. درگیری بسیاری از "محترمین" و بالاترین مقامات دولتی و غیر دولتی و حتی دست داشتن کسانی که مامور مراقبت از کودکان بی‌سرپرست هستند در این اعمال شنیع آشکار شده است...

کیتی اوبراین که در برنامه‌های کنترل ذهن و اطلاعاتی آمریکا بردگی کرده و طبق اظهار خودش، قربانی پروژه MKULTRA بوده،  بوش پدر و بسیاری دیگر را در کتاب مستندش  که در اصل به کنگره آمریکا ارائه شد، فاش کرد. او اینجا آنچه بوش مرتبا با دخترش، کِلی، میکرد را شرح داده:
"... من در بسیاری موارد دیدم که او آشکارا درباره سوء استفاده‌های جنسی‌اش از او حرف میزد. از این، برای کنترل من استفاده می‌کردند. عواقب روانی مورد تجاوز قرار گرفتن توسط رئیس‌جمهوری بچه‌باز به اندازه کافی نابود کننده هستند، اما بوش شُک‌های روانی بر روی ذهن کِلی [دخترم] را با استفاده از وسایل پیچیده الکترونیکی و دارویی بیشتر می‌کرد. سوء استفاده‌هایی که از من در کودکی‌ام شد در مقابل آنچه کِلی کشیده کوچک‌اند..."
آنچه بر کتی و دخترش کِلی آمده اگر تنها نتیجه اعمال یک مرد مریض باشد به اندازه کافی وحشتناک هستند، اما این اعمال روزانه در تمام دنیا بر بسیاری کودکان صورت میگیرند.
شما گفته‌های این زن را مطابقت دهید با اعترافات مشابه خانم Svali که هیچکس بعد از افشاگری‌هایش در مورد سرنوشت او اطلاع موثقی ندارد و نیز خانم Mary Anne و نمونه‌های دیگر که چطور همه این افراد، پرده از اسرار کودک‌آزاری و قربانی کردن آنها توسط سیاستمداران و ایلومناتی‌های شیطان‌پرست برداشته‌اند. البته به همه ایشان برچسب "اختلالات روانی" زده و به خیال خام خود، خود را از جنایتهای کثیفشان مبری کرده‌اند اما حقیقت هیچگاه پشت پرده نمی‌ماند...

...
گزارشات رسمی آمار مفقودین در جهان اول حیرت‌انگیز است. همین گزارشات تخمین می‌زنند تا سال 2012 تعداد کودکان مفقودی گزارش شده فقط در آمریکا به بیش از یک میلیون نفر در سال خواهد رسید. اگرچه تعداد زیادی از این موارد، فرار از خانه یا دزدیده شدن توسط سایر اعضای خانواده میباشد، اما تعداد بسیاری نیز کودکانی هستند که هیچگاه خبر و اثری از آنها یافت نشده و نخواهد شد. آمار رسمی کودکان مفقودی در کانادا و اروپا نیز وحشتناک است.اگر وضع "جهان اول" چنین است، خدا میداند درکشورهای "جهان سوم" یا "در حال توسعه" چه خبر است. از همه بدتر وضع مناطق جنگی همانند عراق، افغانستان و خصوصا فلسطین و دیگر کشورهای بحران‌زده میباشد، که خدا میداند چه تعداد کودکان معصوم از آنها دزدیده شده و برای انجام مناسک شیطانی به کشورهای دیگر منتقل شده‌اند. مگر این عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام نبود که در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شده‌اند مرتبا در اسرائیل یافت می‌شوند"؟ شما این را تعمیم بدهید به تمامی کشورهای جنگ‌زده که پای سربازان اسرائیلی و آمریکایی و سایر احزاب شیطان به آنها باز شده است.

...


در پایان مطالعه مقاله و کلیپ و منابع موجود، دیگر گمان نمی‌کنم به تصویر بالا به دید کاریکاتور نگاه کنید. دیگر گمان نمی‌کنم تنها با لبخندی ساده از کنار این عکس بگذرید.

........................

در اینجا سعی کردیم چکیده‌ای از مطالب مطرح شده در مقاله اصلی را مطرح کنیم اما اینکار بسیار دشوار است. از یک طرف مشروح و اسناد موارد مطرح شده را به دلیل طولانی بودن نیاوردیم و از طرفی بسیاری مطالب و حقایق دیگر که ارتباط تنگاتنگی با موضوع قربانی کردن انسان داشتند را بنا به همان دلیل قبل مطرح نکردیم. بنابراین همگان را دعوت می‌کنیم مقاله اصلی و کلیپ تصویری این مطلب را حتما دانلود کرده و با دقت مطالعه و مشاهده نمایند. اسناد و منابع و مراجع تمامی مسائل مطرح شده، در مقاله و کلیپ همراه آن موجود می‌باشد.

دوستان و عزیزان برای یکایک کلمات و جملات این مقاله زحمت زیادی کشیده شده و تحقیقات زیادی صورت گرفته است. حتما و حتما تاکید می‌کنم که لااقل دو بار مقاله را مطالعه کنید. حجم مطالب و حقایق موجود در مقاله بسیار زیاد بوده و مطمئنا نیاز به مرور چندباره دارد. این مقاله به نام نامی امیرالمومنین حضرت علی علیه‌السلام، در 110 صفحه تنظیم شده است.

از آنجایی که معتقدیم درک مطالب به صورت تصویری برای مخاطب راحت‌تر بوده و از طرفی بعضی مسائل و حقایق را نمی‌توان توصیف کرد، تلاش کردیم چکیده‌ای از مهمترین مطالب مطرح شده در مقاله را همراه با مطالب تکمیلی و کلیپ‌های تصویری که در مستند به آنها ارجاع داده شده، در قالب مستندی تصویری تهیه و ارائه کنیم. مقاله و مستند مکمل یکدیگر بوده و مطالعه و مشاهده هر دوی آنها را توصیه می کنیم.


دانلود مقاله "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود (40 مگابایت)(از پارسا اسپیس)


برای راحتی عزیزانی که سرعت اینترنت محدودی دارند، حجم تصاویر درون مقاله را کاهش دادیم طوریکه کیفیت تصاویر اندکی کمتر شده اما حجم مقاله به 4 مگابایت کاهش یافته است. 


دانلود مقاله "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود (4 مگابایت)(از پارسا اسپیس)

دانلود مقاله "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود (4 مگابایت)(از پرشین گیگ)


دانلود مستند تصویری از مدیافایر:


دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود - قسمت اول (100 مگابایت)

دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود - قسمت دوم (100 مگابایت)

دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود - قسمت سوم (30 مگابایت)


دانلود مستند تصویری از پارسا اسپیس:

دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود - قسمت اول (100 مگابایت)

دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود - قسمت دوم (100 مگابایت)

دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود - قسمت سوم (30 مگابایت)


کلیپ برنامه زنده تلویزیونی اپرا و مصاحبه با دختر یهودی ویکی پالین:


دانلود برنامه زنده اپرا و مصاحبه با دختر یهودی ویکی پالین (حدود 15 مگابایت)


برای عزیزانی که تمایل دارند به منابع اصلی مقاله دسترسی داشته باشند مهمترین آنها را برای دانلود در اختیار دوستان قرار می دهیم. این کتابها عبارتند از:

Biggest World Secrets

Jewish Ritual Murder

Matzo of Zion

Ritual Murder Investigation

Thanks for the Memories - The Truth has Set Me Free

The Franklin Cover-Up


دانلود منابع تحقیقی در مورد "قربانی کردن انسان" در آئین‌های رازآلود (25 مگابایت)


برای همه کسانی که در تهیه، ترجمه و گردآوری این مطالب، زحمت زیادی کشیدند، دعا کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 23:50  توسط مدیریت وبلاگ  | 

اطلاعیه

ضمن تشکر از دوستی که پیشنهاد خبرنامه وبلاگ رو به ما داد، خواستم بگم از اونجاییکه چند تا کار زمانگیر رو داریم همزمان انجام میدیم، ممکنه طول بکشه تا مطالب وبلاگ به روز رسانی بشه. اینه که بهتره برای اینکه عزیزان وقتشون تلف نشه عضو خبرنامه بشن تا ان شاءالله زمانیکه مطلبی رو وبلاگ قرار داده شد مطلع بشن. ما هدفمون خود وبلاگ یا سایت نیست صرفا اون رو وسیله ای می دونیم برای ارائه مطالبی که به نظرمون لازمه بوده مطرح بشه اما نشده. بنابراین از اینکه وبلاگ دیر به دیر، به روز رسانی میشه عذرخواهی می کنیم.

نکته بعد اینه که تمامی فایلهایی که روی 4shared داشتیم رو به سرور مدیافایر آپلود کردیم که ان شاءالله مشکل سرعت دانلود فایلها حل بشه. مستند ظهور رو هم همینطور. همینجا هم از همه عزیزان به خاطر کند بودن سرعت دانلود سایت 4shared عذرخواهی می کنیم. البته دوستان می تونند مستند ظهور رو با لینک مستقیم از عصر انتظار دانلود کنن اما اگه احیانا مشکلی داشتند، از لینکهای ما استفاده کنند.

یه نکته مهم دیگه، حین مطالعات و تحقیقات گسترده خودمون، روز به روز بیشتر و بیشتر به ارزش تشیع پی می بریم.  خواستم اینو بگم که اگرچه به خاطر وجود غده های سرطانی صهیونیزم، بهائیت و وهابیت و صوفیگری و شیطان پرستی و عرفان های نوظهور و مدعیان دروغین و افکار ماتریالیستی و ایران گرایی افراطی و عرب ستیزی و اومانیسمی و پوچ گرایی و پلورالیزم و داروینیزم و ... هزار تا انگل دیگه که افتادن به جون خداپرستان و دارن با تکه تکه کردن این امت بزرگ یکتاپرست، فرمول تقسیم و غلبه رو دنبال می‌کنن، ما تاکیدمون بر حفظ وحدت بین ادیان الهی بر محور خداپرستیه و تاکیدمون بر حفظ وحدت بین مسلمین بر محور قرآن و سنت هست، اما نمیشه از تعالیم بسیار بسیار زیبا و نورانی ائمه معصومین (ع) غافل شد و صحبتی از اونها نکرد. الان دیگه خیلی بهتر می فهمیم که مصباح الهدی و سفینه النجاه یعنی چی. کنار مطالعات خودتون، از تعالیم زیبای معصومین (ع) تا می تونین بهره ببرین و استفاده کنین که اگه نکنین ضرر کردین. همین.

لطفا از دعای خیرتون در شبهای مهم و با برکت قدر ما رو بی نصیب نگذارین. برامون دعا کنین در حرکت به سوی حق، یک گام دیگه جلو بریم و از درجا زدن بیرون بیایم.

ما هم این آرزو رو از صمیم قلب برای همه شما عزیزان دنبال حق و حقیقت از خداوند عزیز و مهربان مسئلت می کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 8:57  توسط مدیریت وبلاگ  | 

نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در صنعت موزیک (Mind Control)

قطعا یکی از بهترین و مهمترین ابزارهای کنترل ذهن بشر، در کنار صنعت هالیوود، صنعت موزیک است. اربابان قدرت و طبقه ممتاز (Elite) به پشتوانه ارتباط با ابلیس و شیاطینش از جن و انس، به سراغ خوانندگان سبک‌های مختلف موزیک از جمله رپ، هیپ هاپ، متال، راک و... رفته و در قبال دادن ثروت و شهرت و زیورهای دنیا، ذهن و روح و جسم آنها را در اختیار خود می‌گیرند. اینگونه می‌شود که دیگر خواننده‌ها هیچ کنترلی روی کار خود نداشته و صرفا مطیع دستورات و برنامه‌های طبقه ممتاز ایلومناتی می‌شوند. با خواندن اشعار و متون برنامه‌ریزی شده، سعی در دنبال کردن برنامه‌های کنترل ذهن انسانها دارند که توسط شیطان (ابلیس) به عنوان یکی از مهمترین اهداف برای نابودی بشر قرار داده شده است.
آنچه در این کلیپ ویدئویی جمع‌آوری شده، تنها مشتی است نمونه خروارها نمونه‌های دیگر که نشان می‌دهد چگونه ایلومناتی، به تبلیغ و تقدیس خدای شیطانی یک چشم خود در صنعت موزیک و سرگرمی می‌پردازد.



به گفته بسیاری از محققان غربی و شرقی، در صنعت موزیک و در بسیاری از آهنگها، مفاهیم کاملا ضد انسانی و غیر اخلاقی از جمله اعتیاد، دزدی، قتل، مسائل جنسی، همجنس‌بازی، کفر و ناسزاگویی، تقدیس شیطان و ... مطرح می‌شود، اما نه به شکل انتقادی که بیشتر تبلیغی و تشویقی، و تکرار مکرر این آهنگها و مفاهیم است که فرهنگ جوامع را تغییر می‌دهد. اینچنین می‌شود که معنویت و مسائل اخلاقی و انسانی، به مدد آهنگ‌های پر محتوای خواننده‌های دست‌نشانده شیطان، به مرور زمان از جوامع انسانی رخت بسته و جای خود را به تفکرات دنیاپرستی، ماتریالیستی، اومانیستی و غیر انسانی می‌دهد و ذره ذره، بشریت را به سوی نابودی سوق می‌دهد.



امروزه خواننده‌های مشهوری چون Lady GaGa، Rihanna، Jay-Z، Britney Spears و ... تبدیل به بتی برای جوانان شده‌اند که خواسته یا ناخواسته در درازمدت، تحت تاثیر پیام‌های منفی و برنامه‌ریزی شده موجود در آهنگ‌هایشان قرار می‌گیرند. پیام‌هایی که ممکن است آگاهانه و مستقیم و یا به صورت غیر مستقیم به ذهن مخاطب منتقل شود. پیامهایی که اگرچه ممکن است بسیاری از ما به تأثیر منفی آنها اعتقادی نداشته باشیم و نتوانیم آن را درک کنیم، اما ایلومناتی بر خلاف ما بسیار به تأثیر این پیامها باور داشته و به آن دل بسته و سرمایه‌گذاری‌های زیادی را نیز روی آن انجام داده و می‌دهد. و البته که توانسته با تغییر فرهنگ انسانها به فرهنگ سرگرمی و مصرف، سود کلانی را نیز از در آمد این صنعت بدست آورده و با اینکار، دو نشان را با یک تیر نشانه رود.


این مجموعه تصاویر صرفا از میان تصاویر بسیار زیاد دیگری، گردآوری شده تا تنها مدرکی باشد بر تسلط همه جانبه صهیونیزم شیطانی بر صنعت موزیک و خواننده‌های معروف آن. خواننده‌هایی که همچون عروسک‌های خیمه‌ شب بازی، رشته‌های کنترل خود را به دستان پلید آنها سپرده اند.

نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در صنعت موزیک (44 مگابایت)

برای آن دسته از عزیزانی که نمی‌توانند کلیپ ویدئویی را دانلود کنند، ما از تصاویر مختلف کلیپ، حدود 20 عکس تهیه کرده‌ایم که آنها را نیز برای دانلود قرار می‌دهیم.

نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در فیلم های هالیوود (20 عکس، 0.7 مگابایت)


ان شاءالله در آینده عمیق‌تر به افشای ماهیت واقعی و شیطانی صنعت موزیک خواهیم پرداخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 6:8  توسط مدیریت وبلاگ  | 

خبرنامه وبلاگ

دوستان و عزیزانی كه مایلند آخرین مطالب وبلاگ رو از طریق ایمیل خودشون دریافت کنند و از بروز شدن وبلاگ آگاهی پیدا کنند، می توانند فرم عضویت در خبرنامه وبلاگ در سمت راست صفحه رو پر کنند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 18:14  توسط مدیریت وبلاگ  | 

کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی- قسمت 2/2

کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی- قسمت 2/2

در قسمت اول از مقاله "کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی"، با مفاهیم برنامه‌ریزی از طریق رسانه‌های گروهی، مغزهای متفکر طبقه ممتاز (Elite) و بحث مالکیت رسانه‌ها آشنا شدید. در ادامه، قسمت دوم و پایانی مقاله ارائه می‌گردد.

در انتهای این پست می توانید مقاله کامل شامل هر دو قسمت اول و دوم را در قالب PDF دانلود کنید.


یکسان‌سازی افکار انسانی


 

ادغام کمپانی‌های رسانه‌ای در دهه‌های اخیر، باعث ایجاد الیگارشی گروه کوچکی از کمپانی‌های بزرگ شده است. سریال‌ها و فیلم‌هایی که می‌بینیم، آهنگ‌‌هایی که می‌شنویم و روزنامه‌هایی که می‌خوانیم، تماما توسط پنج شرکت تولید شده‌اند که صاحبانشان، روابط بسیار نزدیکی با طبقه ممتاز جهان داشته و در بسیاری از موارد، خودشان از طبقه ممتاز هستند. این شرکت‌ها با در اختیار داشتن تمامی مجراهای خروجی، به راحتی به عامه مردم دسترسی دارند و قادرند در اذهان مردم یک جهان‌بینی معین و هماهنگ را قرار دهند، و با این کار، "یکسان‌سازی افکار" را عملی کنند.

حتی جنبش‌ها و احزاب و سبک‌هایی که به عنوان موضوعات حاشیه‌ای محسوب می‌شوند، در واقع، ضمیمه‌ها و الحاق‌هایی هستند بر جریان تفکر اصلی. رسانه‌های گروهی هستند که اگرچه محصولات مستقلی تولید می‌کنند و دقیقا چهره شورشی‌های مستقل را دارند، اما در واقع جزیی از سیستم حکومتی هستند و هیچگاه با بخش‌های مختلف آن ستیزه و مشاجره‌ای نمی‌کنند. هنرمندان، آثار و ایده‌هایی که با طرز تفکر جریان اصلی سازگار نباشند، توسط شرکت‌های بزرگ یکی پس از دیگری، از معرض دید جامعه محو و فراموش می‌شوند. اما در عین حال، ایده‌هایی که آنقدر معتبر و مطلوب به نظر می‌رسند که توسط جامعه پذیرفته شوند، به طور ماهرانه‌ای به مردم فروخته می‌شوند تا به هنجارهای بدیهی جامعه تبدیل شوند.
ادوارد برنیس در سال 1928 به پتانسیل بسیار زیاد سینما برای یکسان‌سازی افکار، پی برده بود:
"سینمای آمریکا، بزرگترین موج حامل تبلیغات به صورت ناخودآگاه در جهان امروز است. سینما، مبلّغ و توزیع‌کننده بزرگ ایده‌ها و افکار است. سینما می‌تواند ایده‌ها و عادات یک ملت را یکسان کند. با توجه به این که فیلم‌ها متناسب با تقاضای مردم ساخته می‌شوند، به جای اینکه افکار و ایده‌های جدیدی را برانگیزانند، آنها منعکس‌کننده، تشدیدکننده و حتی بزرگ‌کننده گرایشات و تمایلات عامه مردم هستند. سینما تنها از طریق ایده‌ها و واقعیات متداول و رایج سود می‌برد. در حالیکه روزنامه‌ها، خوراک خبری مردم را تولید می‌کنند، سینما برای سرگرمی مردم، خوراک تولید می‌کند."    

- ادوارد برنیس، تبلیغات (پروپاگاندا)

در دهه 1930 تا 1940، متفکران مدرسه فرانکفورت، مثل تئودور ادورنو 1 و هربرت مارکیوز 2، این حقایق را برای آزادی انسان، خطرناک دانستند. آن‌ها سه مشکل اساسی صنایع فرهنگی را شناسایی کردند. طبق نظر آن‌ها این صنایع می‌توانند:

1. با جلوگیری از رشد افراد آزاداندیش که می‌توانند عاقلانه و منطقی تصمیم بگیرند، باعث تنزل سطح فکری انسان‌ها به سطح تفکر عوام شوند؛

2. اراده درست و مشروع افراد برای خودآگاهی و استقلال را با راحت‌طلبی، بی‌ارادگی و همرنگی با جامعه جایگزین کنند، و

3. این طرز تفکر را جا بیندازند که انسان ناچار است برای فرار از دنیای پوچ و بی‌رحم، به دنبال ارضای نفس خود باشد.

امروزه با ظهور بازی‌های رایانه‌ای آنلاین، فیلم‌های سه بعدی و سیستم‌های سینمای خانگی، مفهوم انزوای اجتماعی بیش از پیش خود را نشان می‌دهد. عامه مردم همواره دنبال تهیه جدیدترین تکنولوژی برای سرگرمی هستند، در نتیجه از محصولات گران‌قیمتی که تنها قوی‌ترین کمپانی‌های رسانه‌ای دنیا، توان تولید آن را دارند، استفاده می‌کنند.
این محصولات شامل پیام‌ها و نمادهای کاملا حساب شده هستند و در یک کلام چیزی جز یک پروپاگاندای سرگرم‌کننده نیستند. مردم طوری تربیت شده‌اند که عاشق این پروپاگاندا باشند تا حدی که پولی که با زحمت زیاد به دست آورده‌اند را به راحتی برای آن هزینه می‌کنند. پروپاگاندا را (در حوزه سیاسی، فرهنگی و تبلیغات تجاری) دیگر نوعی دستور و اجبار دیکتاتوری به حساب نمی‌آورند، بلکه آن را مترادف با سرگرمی و لذت می‌دانند.

"با پیدایش پروپاگاندا، مدافعان سواد جهانی و مطبوعات آزاد، تنها دو احتمال را پیش روی خود می‌دیدند: پروپاگاندا ممکن است درست باشد، یا می‌تواند اشتباه باشد. آنها نتوانستند آنچه را که امروز به خصوص در نظام‌های دموکراسی سرمایه‌داری ما (در غرب) اتفاق افتاده را ببینند. توسعه عظیم صنعتی در حوزه ارتباطات جمعی اتفاق افتاد، صنعتی که اساسا نه به دنبال درستی است و نه متعرض نادرستی می‌شود، بلکه تنها به اشاعه اوهام و خیالات اغلب بی‌اهمیت و نامربوط علاقه‌مند است. خلاصه اینکه، آنها میل سیری‌ناپذیر انسان برای دیوانگی را در نظر نگرفتند."     

- آلدوس هاکسلی، مقدمه کتاب "جهان نوین آینده"

معمولا یک محصول رسانه‌ای به تنهایی اثر پایداری بر روان انسان نمی‌گذارد. اما رسانه‌های گروهی که طبیعتا در همه جا حضور دارند، محیطی برای زندگی به وجود می‌آورند که ما هر روز در آن و با مبانی آن رشد می‌کنیم. آنها هنجارها را تعیین می‌کنند و مانع ورود موارد ناخواسته خودشان می‌شوند. مانند اسبی که چشم‌بند زده و تنها می‌تواند چیزهایی را ببیند که در مقابلش باشد، مردم نیز تنها چیزهایی را می‌بینند که قرار است به سمتش حرکت کنند.

"این ظهور رسانه‌های گروهی بود که استفاده از شیوه‌های پروپاگاندا را در وسعتی به گستردگی جامعه ممکن ساخت. هماهنگ‌سازی مطبوعات، رادیو و تلویزیون برای ساختن محیطی مداوم، پایدار و جامع، باعث می‌شود این محیط جلب توجه نکند؛ چون اینها یک محیط ثابت را می‌سازند. در واقع رسانه‌های گروهی، حلقه ارتباطی ضروری بین افراد جامعه و توقعات یک جامعه صنعتی است."  

- جکس الول (Jacques Ellul)

یکی از دلایلی که باعث شده رسانه‌های گروهی بتوانند بر جامعه تأثیر بگذارند، بهره‌گیری از نتایج مطالعات فراوان در حوزه علوم انسانی و روانشناختی است.

روش‌های کنترل و اداره کردن

"تبلیغات، تلاشی حساب شده برای مدیریت آگاهی مردم درباره یک موضوع است. سوژه‌های تبلیغاتی می‌تواند یک انسان (به عنوان مثال سیاستمداران و بازیگران)، کالا و خدمات، یک سازمان، اثری هنری و یا یک محصول سرگرمی باشد."

حرکت شرکت‌ها برای فروش محصولات و ایده‌ها به مردم، باعث شد تعداد بی‌سابقه‌ای از تحقیقات در حوزه رفتار و روان انسان انجام گیرد. به طور گسترده، سرمایه‌گذاری فراوانی برای مطالعه در حوزه علوم روان‌شناختی، روانشناسی، جامعه‌شناسی، نمادشناسی، زبان‌شناسی و دیگر علوم مربوطه، انجام شده و می‌شود.
هیچ گروهی از جامعه‌شناسان نمی‌تواند تعداد گروه‌های تبلیغاتی، که در حال جمع‌آوری و پردازش نتایج تحقیقات اجتماعی هستند را تخمین بزند. گروه‌های تبلیغاتی سالانه بیلیون‌ها دلار برای مطالعه و آزمایش عکس‌العمل مردم هزینه می‌کنند، و محصولات آنها ترکیبی فوق‌العاده از تمایلات و علایق مشترک مردم است."     

- Marshal McLuhan، کشش‌های انسان (The Extensions of Man)

نتایج این مطالعات در ساخت تبلیغات تجاری، فیلم‌ها، موزیک‌ویدیوها و دیگر رسانه‌ها، مورد استفاده قرار گرفته تا از حداکثر تأثیرگذاری برخوردار باشند. هنر بازاریابی، کاملا حساب شده و علمی است چرا که باید بتواند در هر دو سطح از آگاهی‌های فردی و جمعی بازار پیدا کند. در محصولات فرهنگی‌ای که با بودجه بالا تولید می‌شوند، یک ویدیو، دیگر تنها یک ویدیو نیست؛ بلکه تصاویر، نمادها و مفاهیم، با یک استراتژی مشخص به گونه‌ای در آن گنجانده شده تا تأثیر مورد نظر تولیدکنندگان آن حاصل شود.

"پروپاگاندا، با کسب اطلاع از انسان، علایقش، امیالش، نیازهایش، مکانیزم روان و رفتارهای غیرارادی‌اش، در کنار روانشناسی اجتماعی و روانشناسی تحلیلی، تکنیک‌ها و روش‌های خود را اصلاح می‌کند."

- پروپاگاندا، جکس الول (Jacques Ellul)

پروپاگاندای امروزی برای متقاعد کردن مخاطبش، تقریبا از هیچ استدلال منطقی یا عقلانی استفاده نمی‌کند. بلکه مستقیما از تحریک نیازهای اصلی و شهوات انسان استفاده می‌کند تا مخاطب را وادار کند رفتاری ناعاقلانه و احساسی انجام دهد. اگر ما همواره منطقی فکر می‌کردیم، شاید 50 درصد از چیزهایی را که الان صاحب آن هستیم، نمی‌خریدیم. از نوزادان و کودکان، دائما در تبلیغات برای تأثیرگذاری بر زنان استفاده می‌شود. مطالعات نشان داده که تصویر کودکان، باعث تحریک غریزه طبیعی مواظبت و حفاظت در زنان می‌شود، که در نهایت باعث ایجاد حسی خوشایند در آنها نسبت به تبلیغات می‌شود.

 

یکی از پوسترهای تبلیغاتی قدیمی و عجیب  7up که از جذابیت کودکان استفاده کرده است.

سکس موضوعی است که در رسانه‌های گروهی همواره حضور دارد، و توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند. سکس، مستقیما به بُعد حیوانی ما یعنی تولید مثل متصل است و اگر این غریزه تحریک شود، به سرعت می‌تواند بر هر فکر عاقلانه غلبه کند.

ادراک ناخودآگاه

چه اتفاقی می‌افتد اگر پیام‌هایی که در بالا اشاره شد، به صوررت مستقیم وارد ناخودآگاه بیننده شود، بدون اینکه متوجه شود چه اتفاقی افتاده است؟ با استفاده از مفهوم ادراک ناخودآگاه، می‌توان به این هدف نایل شد. اصطلاح تبلیغات ناخودآگاهی در سال 1957 توسط یک محقق بازاریابی به نام جیمز ویکاری 3 ابداع شد؛ او ادعا می‌کرد که می‌تواند از طریق نشان دادن لحظه‌ای پیام‌هایی در مورد مصرف کوکاکولا و پاپ کورن در کسری از زمان روی پرده سینما، کاری کند تا کسانی که سینما رفته بودند، ناخودآگاه، "کوکاکولا بنوشند" و "پاپ کورن بخورند" بدون اینکه متوجه چیزی شوند.

"ادراک ناخودآگاه، فرآیندی برنامه‌ریزی شده توسط متخصصین علوم ارتباطات است، که شما در واکنش نسبت به اطلاعات دریافتی، مطابق با دستورالعمل تعیین شده رفتار می‌کنید، بدون اینکه از دستورالعمل مربوطه اطلاع داشته باشید."

- استیو جاکوبسن، کنترل ذهن در آمریکا

این روش معمولا برای بازاریابی استفاده می‌شود و همه ما می‌دانیم که سکس، همیشه خریدار دارد.

 

 
اگر چه برخی ادعا می‌کنند تبلیغات ناخودآگاهی نامؤثر است و یا فقط یک شایعه است، اما مستندات استفاده شدن این روش‌ها در رسانه‌های گروهی، نشان می‌دهد که سازندگان آن کاملا به قدرت آن ایمان دارند. همچنین مطالعات اخیر، مؤثر بودن آن را اثبات کرده است، خصوصا هنگامی که پیام مورد نظر یک پیام منفی باشد.

"تیمی در کالج لندن، که توسط مؤسسه تراست ولکام (Wellcome Trust) پشتیبانی مالی می‌شدند، کشف کردند که ادراک ناخودآگاه به خصوص در القای افکار منفی به خوبی عمل می‌کند. پروفسور نیلی لاوی 4 که تحقیقات را رهبری می‌کرد گفت: "در مورد اینکه آیا مردم می‌توانند اطلاعات عاطفی مانند تصاویر، چهره‌ها و کلمات را به طور ناخودآگاه پردازش کنند، بررسی‌های زیادی صورت گرفت. ما توانستیم نشان دهیم که مردم می‌توانند اطلاعات عاطفی یک پیام ناخودآگاه را درک کنند و همچنین اثبات کردیم به طور قطع اکثر مردم، بیشتر به کلمات منفی توجه می‌کنند."

- یک منبع

نمونه‌ای معروف از یک پیام‌رسانی ناخودآگاه در حوزه روابط سیاسی، در فیلم تبلیغاتی جورج بوش علیه الگور در سال 2000 وجود دارد. در این فیلم درست بعد از نمایش نام الگور، بخش آخر کلمه bureaucrats (به معنای دیوان‌سالار) یعنی کلمه "rats" به معنی موش‌ها، در کسری از ثانیه، به صورت لحظه‌ای نشان داده می‌شود.

 

کشف این ترفند باعث جنبش بزرگی شد، که اگر در ایالات متحده، قوانینی بر علیه پیام‌رسانی ناخودآگاه وجود نداشت، تبلیغات زمین و هوا را پر می‌کرد.
از پیام‌های ناخودآگاه و نیمه خودآگاه در فیلم‌ها و موزیک‌ویدیوها، برای انتقال پیام‌ها و ایده‌های مورد نظر به مخاطب استفاده می‌شود.

حساسیت‌زدایی

در گذشته هنگامی که تغییری از جانب حکومت بر مردم تحمیل می‌شد، آنها به خیابان‌ها می‌ریختند و اعتراض و یا حتی شورش می‌کردند. علت اصلی این برخوردها، این بود که تغییرات صریحا توسط حاکمان اعلام می‌شد، و مردم کاملا آن را متوجه می‌شدند. تغییرات ناگهان رخ می‌داد، و آثارش به راحتی قابل بررسی و ارزیابی بود. امروزه، هنگامی که طبقه ممتاز، نیاز دارند بخشی از دستور کارشان توسط مردم پذیرفته شود، این کار را از طریق حساسیت‌زدایی انجام می‌دهند. این دستور کار، که ممکن است در تضاد با منافع اصلی مردم باشد، به صورت آهسته، تدریجی و مستمر، توسط رسانه‌های مختلف از قبیل فیلم (با گنجاندن آن در فیلم‌نامه)، موزیک‌ویدیو (که آن را جالب و جذاب می‌کند) و یا اخبار (که آن را به عنوان راه حل مشکلات روز معرفی می‌کند) به مردم معرفی می‌شود. بعد از چند سال که مردم در معرض دستور کار مورد نظر قرار گرفتند، طبقه ممتاز، صراحتا آن را به جهان معرفی می‌کنند، که با توجه به برنامه‌ریزی‌های انجام گرفته روی افکار مردم، با خونسردی عموم روبرو شده و این تغییرات بدون مقاومت، توسط مردم پذیرفته می‌شود. اساس این روش، از روان‌درمانی سرچشمه می‌گیرد.

"روش‌های روان‌درمانی که در جهان به عنوان ابزاری برای درمان روان‌پریشی شناخته شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد، روش‌هایی برای کنترل مردم نیز هستند. می‌توان با استفاده سیستماتیک از آنها، بر اخلاق و رفتار مردم تأثیر گذاشت. حساسیت‌زدایی سیستماتیک، روشی است که از آن برای از بین بردن نگرانی مردم استفاده می‌کنند؛ در نتیجه مردم دیگر نگران مسئله‌ای خاصی مانند خشونت نیستند. [...] اگر مردم به اندازه کافی در معرض شرایط رعب‌آور قرار بگیرند، خود را با آن شرایط سازگار می‌کنند."
- استیو جاکوبسن، کنترل ذهن در آمریکا

برنامه‌ریزی پیشگویانه معمولا در سبک علمی-تخیلی دیده می‌شود. در این آثار، تصویری از آینده که مورد نظر طبقه ممتاز است، ارائه شده و نهایتا در اذهان مردم به عنوان یک واقعیت خلل‌ناپذیر جای می‌گیرد. در دهه گذشته، از مردم نسبت به جنگ با عرب‌ها، حساسیت‌زدایی شد. امروزه به صورت تدریجی مسائلی چون وجود کنترل ذهن، موجودات فرابشری، و طبقه ممتاز ایلومناتی، برای مردم فاش می‌شود. امروزه این مفاهیم در تمام آثار فرهنگی رایج و عامه‌پسند، دیده می‌شوند. حاکمان مخفی، کم کم خودشان را برای مردم آشکار می‌کنند، آلیس بیلی (Alice Bailey) به اینکار "عیان کردن سلسله مراتب حکومت" می‌گوید.

نمادگرایی رمزی در فرهنگ رایج

متروپلیس (1927)، فیلمی ساخته طبقه ممتاز، برای طبقه ممتاز؟

بر خلاف مطالبی که در بالا ارائه شد، پیدا کردن سند و مدرک در مورد نمادگرایی رمزی نسبتا دشوار است و این عجیب نیست زیرا همانطور که از نامش پیداست، بایستی مخفی باشد. نمادگرایی رمزی، به معنی محفوظ بودن برای حلقه خودی‌ها نیز هست، زیرا اطلاعات تنها به کسانی منتقل می‌شود که از نظر حلقه خودی، شایسته دانستن آن باشند. آن را نه در مدارس آموزش می‌دهند و نه در رسانه‌ها از آن صحبتی می‌شود. به همین دلیل، عامه مردم آن را موضوعی بی‌اهمیت و حتی مضحک می‌پندارند.
به هر حال در محافل مخفی، دانش رمزی، مضحک خوانده نمی‌شود. بلکه تعالیم آن را ابدی و مقدس می‌دانند. در این جوامع، دانشی قدیمی از سحر و جادو آموزش داده می‌شود که منابعش از مصر باستان گرفته تا عرفان‌های شرقی، تا شوالیه‌های معبد، و تا فراماسون‌های عصر مدرن هستند. با وجود اینکه با گذشت زمان قطعا تغییراتی در ماهیت و عمق این دانش به وجود آمده، آموزشگاه‌های این اسرار و رموز مخفی، خصوصیات اصلی خود را که بسیار نمادین، مناسکی و ماورالطبیعه است را حفظ کرده‌اند. این ویژگی‌ها که از اجزاء پیچیده تمدن‌های باستانی بودند، به طور کامل از جوامع مدرن حذف شده و با ماتریالیسم (ماده‌گرایی) عملی جایگزین شده است. به همین دلیل، شکاف مهمی در درک مفاهیم مرموز، بین افراد عادی با تشکیلات مرموز، وجود دارد.

"به این برده‌های نابینا گفته شده که آنها آزاد و فرهیخته‌اند در حالی که حتی یک روستایی قرون وسطایی هم اگر آنها را می‌دید، وحشت‌زده فرار می‌کرد. نمادهایی که انسان مدرن با ساده‌لوحی کودکانه‌ای به آنها اعتماد کرده و آنها را پذیرفته، همان مفاهیمی است که در بیلبوردها هم نوشته می‌شود و یک روستایی سنتی در عهد عتیق هم آن را اینطور می‌فهمد: راهی به سوی مرگ و بردگی شما"

- جوامع مخفی و جنگ روانی، مایکل ای.هافمن (Michael A. Hoffman II)
 
 جمع‌بندی

در این مقاله نظرات متفکران بزرگ رسانه‌های گروهی، ساختار قدرت در رسانه‌ها و روش‌های مورد استفاده در رسانه‌ها جهت کنترل و اداره مردم، مورد بررسی قرار گرفت. دانستن این اطلاعات برای فهم کارکرد رسانه‌های گروهی ضروری است. تقابل طبقه حاکم با عامه مردم، که در بسیاری از مقالات بحث می‌شود تنها یک تئوری توطئه نیست، بلکه واقعیتی است که در آثار تعدادی از تأثیرگذارترین اشخاص قرن بیستم، آشکارا عنوان شده است.

لیپمن، برنیس، و لاسول، هر سه اعلام کردند که عامه مردم صلاحیت تصمیم‌گیری برای سرنوشت خودشان (یعنی ثمره اصلی دموکراسی) را ندارند. و حکومت سازمان‌های سری را جایگزین مناسب آن می‌دانند، حکومت مخفی طبقه‌ای حاکم که مسئول هدایت "گله سرگردان (مردم)" هستند. همچنانکه از افکار و نظریات آنها در مدیریت مردم استفاده می‌شود، هر روز بیش از گذشته آشکار می‌شود که مردم غافل، نه تنها مانعی بر سر راه اهداف حاکمان نیستند بلکه بسیار خوشایند و مطلوب آنها بوده و برای تضمین حکومت مطلق حاکمان، امری ضروری هستند. مردم غافل، از حقوق خود اطلاعی ندارند، علاقه‌ای به داشتن درکی بهتر از مسائل ندارند و حاکمان خود را مؤاخذه نمی‌کنند. آنها تنها از امیال خود پیروی می‌کنند. فرهنگ رایج و عامه‌پسند نیز مردم غافل را با ارائه سرگرمی‌های مسخ‌کننده و بت‌کردن ستاره‌های فاسد، ارضا و تربیت می‌کند. بسیاری می‌پرسند آیا راهی هست تا جلوی آنها بایستیم؟ بله حتما هست. محصولات رسانه‌ای آشغال آنها را نخرید و یک کتاب بخوانید.

"ملتی که انتظار دارد هم غافل باشد و هم آزاد، انتظاری دارد که هیچگاه برآورده نشده و نخواهد شد."

- توماس جفرسون (Thomas Jefferson)

پایان.


1- Theodor Adorno 1024x768

2- Herbert Marcuse

3- James Vicary

4- Nilli Lavie


دانلود کامل مقاله "کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی"

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 22:35  توسط مدیریت وبلاگ  | 

کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی- قسمت 2/1

یکی از مهمترین علومی که از سالها پیش، توسط ایلومناتی و صهیونیزم جهانی به کار گرفته شد و متاسفانه امروز، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، علم "کنترل ذهن" یا Mind Control می‌باشد.

در این مقاله که از سایت Vigilant Citizen ترجمه شده، به خوبی می‌توان به پشت پرده مهمترین ابزار کنترل ذهن یعنی رسانه‌های گروهی (تلویزیون، سینما، موزیک، روزنامه و ...) پی برد.

قسمت اول مقاله آماده شده که در این بخش ارائه می‌شود. ان شاءالله قسمت دوم مقاله را به زودی روی وبلاگ قرار خواهیم داد.

اصول نظری و روش‌های کنترل ذهن در رسانه‌های گروهی

 

رسانه‌های گروهی، قوی‌ترین ابزار طبقه حاکم برای کنترل و اداره توده مردم هستند. این رسانه‌ها نظرات و تمایلات مردم را شکل می‌دهند و تعیین می‌کنند  که چه چیز عادی و چه چیز مناسب است. این مقاله نگاهی است به کارکرد رسانه‌های گروهی از طریق بررسی نظریات مغزهای متفکر آن، ساختار قدرت آن و روش‌ها و تکنیک‌هایی که استفاده می‌کند، تا اینگونه بتوانیم به نقش واقعی رسانه در جامعه پی ببریم.

حتما با خواندن مقالاتی در مورد وجود نمادهای رمزی در بخش‌های مختلف فرهنگ رایج سینما و موزیک و سایر صنعت‌ها، این سؤال برایتان مطرح می‌شود که هدف این نمادها و کسانی که این نمادها را در محصولات رسانه‌ای ( موسیقی و فیلم) گنجانده‌اند چیست؟ آیا منظور این است که مثلا، لیدی گاگا (Lady Gaga) می‌خواهد ذهن ما را کنترل کند؟ البته که اینطور نیست، او در واقع، فقط قطعه‌ای کوچک از یک سیستم بزرگ به نام رسانه‌های گروهی است.

برای اینکه بتوان پاسخ مناسبی به سؤال بالا داد، ابتدا بایستی با مفاهیم و واقعیاتی آشنا شوید. این مقاله، شما را با تئوری‌ها و روش‌های تجزیه و تحلیل مطالب چند رسانه‌ای و نیز خبره‌ترین افراد در زمینه ارتباطات جمعی، آشنا می‌کند.

برنامه‌ریزی از طریق رسانه‌های گروهی

رسانه‌های گروهی گونه‌ای از رسانه‌ها هستند که با هدف دستیابی به بیشترین مخاطب ممکن، طراحی شده‌اند. و شامل تلویزیون، فیلم‌های سینمایی، رادیو، روزنامه، مجلات، کتاب‌ها، آلبوم‌های موسیقی، بازی‌های رایانه‌ای و اینترنت می‌شوند. در قرن گذشته، مطالعات زیادی برای سنجش میزان تأثیر رسانه‌های گروهی بر مردم با هدف پیدا کردن بهترین روش‌ها جهت تأثیرگذاری بر مردم، انجام شده است. در پی این مطالعات، علم ارتباطات پدید آمد که امروزه در بازاریابی، ارتباطات اجتماعی و در سیاست استفاده می‌شود. ارتباطات جمعی، ابزاری ضروری برای تضمین کارایی یک حکومت دموکراسی است؛ همچنانکه ابزار ضروری برای برقراری دیکتاتوری نیز هست. تنها تفاوت در طرز استفاده از آن است.
آلدوس هاکسلی1  در سال 1958، در مقدمه کتاب "جهان نوین آینده" 2، تصویری نسبتا ترسناک از جامعه ترسیم می‌کند. او معتقد است جامعه، توسط نیرویی بدون هویت و نامعلوم اداره می‌شود؛ طبقه ممتاز حاکم، که افکار مردم را از طرق مختلف کنترل می‌کند.
"به نظر می‌رسد نیروهایی ناشناس، از همه جهت ما را وادار می‌کنند به سمت کابوس جهان نوین حرکت کنیم، در حالیکه توان مواجهه با آن را نداریم و این نیروهای ناشناس، به طور کاملا محسوسی، توسط نمایندگان سازمان‌های تجاری و سیاسی، تشدید و تقویت شده‌اند. این در حالی است که این سازمان‌های تجاری و سیاسی، برای منفعت گروهی اقلیت، روش‌های جدیدی جهت کنترل افکار و احساسات توده مردم ابداع کرده‌اند."   

- آلدوس هاکسلی، مقدمه کتاب "جهان نوین آینده"

دیدگاه غم‌انگیز او، یک فرضیه ساده و یا هذیان‌گویی‌های یک بیمار پارونوید نیست. این واقعیتی است مستند، برگرفته از بزرگترین مطالعات تحقیقاتی جهان در زمینه رسانه‌های گروهی.

در ادامه، نمونه‌هایی از آن‌ها ارائه می‌گردد:

مغزهای متفکر طبقه ممتاز
والتر لیپمن3 

 

والتر لیپمن، نخبه آمریکایی، نویسنده و برنده دو بار جایزه Pulitzer (روزنامه‌نگاری)، موضوع یکی از اولین کارهای خود را، کاربرد رسانه‌های گروهی در آمریکا قرار داد. لیپمن در کتاب "عقیده عمومی" 4، ‌توده مردم را با یک "جانور بزرگ" و یک "گله سرگردان" مقایسه می‌کند که بایستی توسط طبقه‌ای حاکم، راهنمایی شود. او طبقه ممتاز حاکم را اینگونه توصیف می‌کند: "طبقه‌ای متخصص که منافعشان، فراتر از ناحیه‌ای محدود است". این طبقه متشکل از افراد خبره، متخصص و دیوان‌سالار است. طبق نظر لیپمن، نخبگان یا همان طبقه ممتاز، ماشینی هوشمند هستند که از نقص‌های موجود در سیستم دموکراسی، برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده می‌کنند. "گله سرگردانِ" پر سر و صدا و ویران‌کننده (مردم) نیز نقش خود را ایفا می‌کند؛ با علاقه، کارهای طبقه ممتاز را تماشا می‌کند و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت نمی‌کند، زیرا تصمیم‌گیری وظیفه مسئولین است، که البته هر کسی عضو گروه مسئولین نیست.

بنابراین رسانه‌های گروهی و تبلیغات پروپاگاندا، ابزارهایی هستند که طبقه ممتاز، ناگزیر از استفاده آن است تا بتواند بدون اعمال نیروی فیزیکی، بر مردم حکومت کند. یکی از مفاهیم مهم که لیپمن بیان می‌کند "تولید رضایت" است، و به طور خلاصه یعنی، کنترل و اداره افکار عمومی برای پذیرش دستورات طبقه ممتاز. به نظر لیپمن، عموم مردم، صلاحیت استدلال و تصمیم‌گیری در مورد موضوعات مهم را ندارند. بنابراین طبقه ممتاز، بایستی در جهت منافع خودشان تصمیم‌گیری کنند و سپس آن تصمیمات را به مردم بخورانند.

"به نظر من، کسی انکار نمی‌کند که "تولید رضایت"،  قابلیت پالایش بسیار زیادی دارد. فرآیند شکل‌گیری افکار عمومی، پیچیده‌تر از مطالبی که در ذیل آمده نیست و امکان کنترل افکار، برای هر کسی که این فرآیند را بشناسد بسیار ساده است... در پی نتایج تحقیقات روان‌شناسی همراه با ابزارهای مدرن ارتباطی، رویه دموکراسی وارد مرحله جدیدی شده است. انقلابی در حال وقوع است، به مراتب مهم‌تر از هر گونه چرخش قدرت در اقتصاد... تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندا، اصول فکری ما، تغییر می‌کنند. دیگر ممکن نیست به ابتدایی‌ترین اصول دموکراسی نیز، اعتقاد داشته باشیم؛ مانند اینکه، منبع دانش مورد نیاز برای مدیریت امور انسان‌ها، طبیعتا  قلب انسان است. طبق این تئوری، ما انسان‌ها دچار خودفریبی می‌شویم و به اشکال مختلف، در حالی خود را متقاعد می‌کنیم که نمی‌توانیم صحت آن را تایید کنیم. این اثبات شده است که اگر بخواهیم به دنیایی فراتر دست یابیم، نمی‌توانیم تنها به دریافت شهودی، وجدان و افکار تصادفی، اعتماد و اتکا کنیم."    

- والتر لیپمن، افکار عمومی

جالب است بدانید لیپمن، یکی از بنیان‌گذاران شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، پر قدرت‌ترین و با نفوذترین کمیته مشاوران سیاست خارجی در جهان است. دانستن این واقعیت، باید تا حدودی به شما در درک چگونگی تفکر طبقه ممتاز در مورد به کارگیری رسانه‌های گروهی، کمک کرده باشد.

"قدرت سیاسی و اقتصادی در ایالات متحده، در دستان یک "طبقه ممتاز حاکم" جمع شده که کنترل اکثر شرکت‌های چند‌ملیتی با محوریت آمریکا، اکثر رسانه‌های ارتباطی، پرقدرت‌ترین و با نفوذترین مؤسسات، عمده دانشگاه‌های خصوصی و غالب ادارات خدمات عمومی را در دست دارد. شورای روابط خارجی آمریکا که در سال 1921 تأسیس شده، واسط اصلی میان کمپانی‌های بزرگ و دولت فدرال آمریکا است. در گذشته "آموزشگاه رهبران سیاسی" نامیده می‌شد و رفته رفته تبدیل به سازمانی شد که رایت میلز5، آن را "طبقه ممتاز قدرتمند" می‌نامید. گروهی از افراد با اهداف و منافعی مشترک، که رویدادها را از جایگاهی دور از خطر و از پشت پرده، برنامه‌ریزی و هدایت می‌کنند. تشکیل سازمان ملل متحد، یکی از پروژه‌های این شورا بود، همچنین صندوق بین‌المللی پول و نیز بانک جهانی." 

- استیو جیکوبسن، کنترل ذهن در ایالات متحده6

برخی از اعضای فعلی شورا عبارتند از:

David Rockefeller ،Dick Cheney ،Barack Obama ،Hilary Clinton، کشیش کلیسای بزرگ Rick Warren، و مدیران بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کمپانی‌ها نظیر CBS،Nike ، Coca-Cola و Visa.

کارل یونگ 7

 

کارل یونگ، بنیان‌گذار و مؤسس روانشناسی تحلیلی (رواشناسی یونگی) است. در این روش، شناخت روان، از طریق کاوش در رؤیاها، هنر، افسانه‌شناسی، دین، نمادها و فلسفه، صورت می‌گیرد. این روان درمان سوئیسی، مبدع بسیاری از مفاهیم روانشناسی است که امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جمله کهن الگو، عقده، نقاب، درون‌گرا، برون‌گرا وهمزمانی. او به شدت تحت تأثیر پیش‌زمینه مرموز و مخفی خانواده‌اش بود. پدر بزرگش، Carl Gustav، فراماسونری حریص و استاد اعظم بود، و خود یونگ کشف کرد که تعدادی از اجدادش، عضو سازمان ماسونی گل - صليب (Rosicrucian) بوده‌اند. این نکات شاید دلیل علاقه شدید او به فلسفه شرق و غرب، کیمیاگری، ستاره‌شناسی، رمزنگاری (نمادگرایی) را توضیح دهد. یکی از مهمترین مفاهیم (و البته درست فهمیده نشده) ارائه شده توسط او، "ناخودآگاه جمعی" (Collective Unconscious) بود.

ضمیر ناخودآگاه جمعی، با توجه به وجود نمادهای یکسان و پیکرهای افسانه‌ای همشکل در تمدن‌های مختلف، نمایان می‌گردد. به نظر می‌رسد نمادهای کهن‌الگویی، در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما جاسازی شده و وقتی در برابر آن‌ها قرار می‌گیریم، به طور طبیعی نسبت به آن‌ها احساس جاذبه و افسون می‌کنیم. بنابراین نمادهای مرموز می‌تواند تأثیر شگرفی بر مردم بگذارد، هر چند که بسیاری از افراد، خودشان با معانی رمزی نمادها آشنا نباشند. مغزهای متفکر رسانه‌های گروهی، مانند Edward D. Bernays، رسانه را به عنوان ابزار بسیار مؤثر در کنترل و اداره ضمیر ناخودآگاه شخصی و جمعی مردم تشخیص دادند.

 

ادوارد برنیس 8


ادوارد برنیس که به پدر روابط عمومی مشهور است، از مفاهیم کشف شده توسط عمویش زیگموند فروید9 استفاده کرد تا مردم را از طریق ضمیر ناخودآگاه کنترل و اداره کند. برنیس با والتر لیپمن در نوع نگاه به عامه مردم هم‌نظر است و رفتار آنها را بی‌منطق و مطابق با "غریزه جمع‌گرایی" آنها می‌دانست. به نظر او، توده مردم نیاز دارند توسط حکومتی نامرئی اداره شوند تا بقای دموکراسی تضمین شود.

"کنترل هوشمند و آگاهانه عادات و افکار مردم، اصلی مهم در یک جامعه دموکراتیک است. در حقیقت کسانی که این مکانیزم نامرئی جامعه را اداره می‌کنند، قدرت‌های حاکم بر کشور هستند و حکومتی نامرئی تشکیل داده‌اند.
ما فرمانبردار شده‌ایم، افکار ما شکل داده شده، ذائقه ما شکل داده شده، ایده‌های ما به ما تلقین شده، و این کار توسط کسانی انجام گرفته که هیچگاه نامشان را هم نشنیده‌ایم. این نتیجه منطقی روشی است که جامعه دموکراتیک ما، بر طبق آن سازماندهی شده است. اگر انبوه انسان‌ها بخواهند در جامعه‌ای کارآمد و بدون مشکل زندگی کنند، باید همین‌گونه در کنار هم کار کنند.
حاکمان نامرئی ما، غالبا از هویت اعضای کابینه‌ خود اطلاع ندارند." 

- ادوارد برنیس، پروپاگاندا (تبلیغات)

نوآوری‌های برنیس در عرصه رقابت‌های بازاریابی، عمیقا عملکرد جامعه آمریکا را دچار تغییر کرد. او اساس سیستم مصرف‌گرایی را با اشاعه فرهنگی که در آن آمریکایی‌ها، فقط برای لذت می‌خریدند و نه برای نیاز، پایه‌گذاری کرد. به همین دلیل او مورد توجه مجله Life قرار گرفت تا در لیست 100 آمریکایی تأثیرگذار در قرن بیستم قرار گیرد.

هارولد لاسول 10

 

در سال 1939 تا1940، دانشگاه شیکاگو، میزبان یک سری سمینارهای محرمانه با موضوع ارتباطات بود. این سازمان‌‌های تحقیقاتی، توسط بنیاد Rockefeller سرمایه‌گذاری می‌شد و برجسته‌ترین محققان در زمینه علوم ارتباطات و جامعه‌شناسی در آن شرکت می‌کردند. یکی از این محققان، هارولد لاسول نام داشت، آمریکایی پیشتاز در علوم سیاسی و تئورسین ارتباطات، متخصص در تجزیه و تحلیل تبلیغات و پروپاگاندا. او همچنین بر این عقیده بود که سیستم دموکراسی، یعنی حکومتی که توسط خود مردم اداره می‌شود، نمی‌تواند ثابت و پایدار بماند، مگر این که برگزیدگانی متخصص، از طریق تبلیغات و پروپاگاندا، عقاید مردم را شکل‌دهی و کنترل کنند.

او در دایره‌المعارف علوم اجتماعی خود، شرح می‌دهد هنگامی که طبقه ممتاز، نیروی لازم برای اجبار مردم به فرمان‌برداری را در اختیار نداشته باشد، مدیران اجتماعی بایستی به عنوان ابزار کنترل مردم خصوصا از طریق پروپاگاندا عمل کنند. در ادامه توجیهی مورد قبول عرف جامعه اضافه می‌کند که: "ما باید جهالت‌ها و حماقت‌های توده مردم را شناسایی کنیم و نباید تسلیم تعصبات دموکراتیکی شویم که می‌گوید، انسان‌ها صلاح خودشان را بهتر از هر کس دیگری می‌دانند."

لاسول در زمینه تحلیل محتوا مطالعات فراوانی انجام داد تا بتواند میزان تأثیر انواع مختلف پروپاگاندا را درک کند. در یکی از مقالاتش با نام "محتوای ارتباط"، شرح می‌دهد که برای فهمیدن معنی یک پیام (به طور مثال در یک فیلم سینمایی، یک سخنرانی، یک کتاب و غیره)، شخص بایستی فراوانی پدیدار شدن یک نماد مشخص در پیام، جهتی که نمادها سعی دارند تفکر مخاطب را به آن سمت هدایت کنند، و نیز شدت نمادگرایی را مورد توجه قرار دهد.

شهرت لاسول به خاطر مدل تحلیل رسانه‌اش بود که بر این اساس بود:
چه کسی (می‌گوید)، چه (می‌گوید)، به چه کسی، (توسط) چه رسانه‌ای، (با) چه اثری
بر اساس این مدل، لاسول مشخص می‌کند که برای تحلیل مناسب یک محصول رسانه‌ای، بایستی به این نکات توجه کرد: چه کسی محصول را تولید می‌کند (افرادی که محصول را سفارش داده‌اند)، چه کسی هدف این محصول است (مخاطبان) و از محصول چه تأثیری بر مخاطب مورد نظر است (برای خبررسانی، برای متقاعد کردن، برای فروش و غیره).
به طور مثال، اگر بخواهیم یکی از موزیک‌ویدیوهای ریانا (Rihanna) را تحلیل کنیم، به صورت زیر عمل می‌کنیم:
چه کسی سفارش تولید می‌دهد: Vivendi Universal؛ به وسیله چه کسی: خواننده پاپ ریانا؛ برای چه کسانی: مصرف‌کنندگانی بین سن 9 تا 25 سال؛ چه رسانه‌ای: موزیک ویدیو؛ و اثر مورد نظر: بالاتر رفتن محبوبیت خواننده، فروش آهنگ او، فروش عکس‌های او، القای پیام آهنگ او و ...

واژه ایلومناتی معمولا برای این گروه طبقه ممتاز به کار برده می‌شود که به صورت پنهانی بر توده مردم حکومت می‌کنند. اگر چه این واژه کمی کاریکاتورگونه و توطئه‌آمیز به نظر می‌آید، اما به خوبی پیوستگی این طبقه ممتاز را با جوامع مخفی و علوم مرموز توصیف می‌کند. اگرچه بسیاری، چنین تحلیل‌هایی را توهم توطئه می‌دانند، آیا با وجود دلایل روشن که نشان می‌دهد ماهیت و ذات صنایع فرهنگی، در ستایش طبقه ممتاز و در کنترل آنهاست، آیا باز هم می‌توان این مطالب را توهم توطئه دانست؟

در گذشته عقاید، ایده‌ها و نظرات گوناگونی در فرهنگ عامه دیده می‌شد. اما امروزه، ادغام کمپانی‌‌های رسانه‌ای، باعث یکسان‌سازی محتوای صنایع فرهنگی شده است. آیا تا به حال متعجب نشده‌اید چرا اخیرا تمام آهنگ‌ها و تمام فیلم‌ها شبیه هم شده‌اند؟

مالکیت رسانه‌ها

همانطور که در نمودار بالا نشان داده شده، شمار شرکت‌هایی که صاحب رسانه‌های اصلی در آمریکا هستند، در طی کمتر از 20 سال، از 50 شرکت به 5 شرکت تقلیل یافته است. در ادامه، بزرگترین کمپانی‌‌ها که به طور مداوم در حال گسترش یافتن در سراسر جهان هستند، و نیز دارایی‌های آنها ارائه می‌شود.

AOL Time Warner

 

برای ارائه لیستی از املاک و دارایی‌های تحت کنترل کمپانی AOL Time Warner، ده صفحه تایپی از 292 کمپانی مجزا و کمپانی‌های وابسته آن‌ها مورد نیاز است. از این تعداد، 22 کمپانی با کمپانی‌های بزرگ دیگر در سطوح مختلف، دارای سرمایه‌گذاری مشترک در پروژه‌های رسانه‌ای هستند. این شرکا عبارتند از 3Com، eBay، Hewlett-Packard، Citigroup، Ticketmaster، American Express، Homestore ، Sony،Viva ، Bertelsmann، Polygram، و Amazon.com. برخی از دارایی‌های شخصی کمپانیTime Warner  که از شهرت بیشتری برخوردار هستند، عبارتند از Book-of-the-Month Club؛ انتشارات Little، Brown؛ HBO به همراه هفت کانالش، CNN، هفت کانال تخصصی به زبان خارجی؛ Road Runner؛ استودیوهای برادران وارنر، Weight Watchers؛ Popular Science؛ و 52 کمپانی ناشر موزیک.       

- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانه‌ای (The New Media Monopoly)

AOL Time Warner مالک موارد زیر می‌باشد:

•    64 مجله، از جمله Time، Life، People،MAD Magazine  و نوشته‌های کمدی DC Comics
•    در سینما، برادران وارنر (Warner Bros)،  New Lineو Fine Line Features
•    در موسیقی، بیش از 40 کمپانی ناشر موزیک شامل برادران وارنر،  Atlanticو Elektra
•    تعداد زیادی شبکه تلویزیونی مانند شبکه‌های WB Networks، HBO، Cinemax، TNT، Cartoon Network  و CNN
•    خواننده‌هایی چون Madonna، Sean Paul و The White Stripes

ویاکام (Viacom):

 Viacom مالک موارد زیر می‌باشد:

•    CBS، MTV، MTV2، UPN،VH1، Showtime، Nickelodeon، Comedy Central، TNN،  CMT وBET

•    Paramount Pictures، Nickelodeon Movies،  MTV Films

•    ویدیوکلوپ‌های بلاک باستر (Blockbuster)

•    1800 نمایش تئاتر توسط بازیگران مشهور


کمپانی والت دیزنی (The Walt Disney)
 

مالکیت تیم هاکی روی یخ Mighty Ducks of Anaheim ، توسط کمپانی دیزنی، وسعت قلمرو این کمپانی را نشان نمی‌دهد. هالیوود همچنان قلب نمادین دیزنی است همراه با هشت استودیوی تولید و انتشار فیلم:

Walt Disney Pictures، Touchstone Pictures، Miramax، Buena Vista Home Video، Buena Vista Home Entertainment، Buena Vista International، Hollywood Pictures و Caravan Pictures.

کمپانی والت دیزنی، هشت کتابفروشی را که تحت کنترل "انتشارات کتاب والت دیزنی" و "گروه انتشارات ABC" فعالیت می‌کنند؛ و 17 مجله؛ شبکه تلویزیونی ABC همراه با 10 ایستگاه فعال خودش که در زمره 5 ایستگاه برتر هستند؛ 30 ایستگاه رادیویی که جزء برترین‌ها هستند؛ 11 کانال کابلی شامل دیزنی، ESPN (مشترکا)، A&E و کانال تاریخ؛ 13 کانال پخش بین‌المللی که گستره آن از استرالیا تا برزیل است؛ 7 واحد تولید و ورزش در سراسر دنیا؛ و 17 سایت اینترنتی شامل گروه ABC، ESPN.sportszone، NFL.com، NBAZ.com، و NASCAR.com را اداره می‌کند. گروه‌های موزیک آن عبارتند از: Buena Vista، Lyric Street، و کمپانی‌های ناشر موزیک والت دیزنی، و تولیدات تئاتر زنده که به خاطر فیلم‌های The Lion King، Beauty and the Beast و King David رشد زیادی داشته‌اند.

- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانه‌ای (The New Media Monopoly)

کمپانی والت دیزنی، مالک موارد زیر می‌باشد:

•   ABC، کانال دیزنی، ESPN، A&E، کانال تاریخ.

•  Walt Disney Pictures، Touchstone Pictures، Hollywood Pictures، کمپانی Miramax Film، Dimension و Buena Vista International.

•    Miley Cyrus/ Hannah Montana، Selena Gomez، برادران Jonas.

Vivendi Universal

 

کمپانی Vivendi Universal، مالک موارد زیر می‌باشد:

•    27% از فروش موزیک آمریکا، کمپانی‌های ناشر موزیک شامل: Interscope، Geffen، A&M، Island، Def Jam، MCA، Mercury، Motown و Universal.

•    استودیوهای Universal، Studio Canal، Polygram Films، و Canal plus

•    تعداد بسیار زیادی شرکت های  خدمات  اینترنتی و تلفن همراه.

•    خواننده‌های معروفی چون Lady Gaga، The Black Eyed Peas، Lil Wayne، Rihanna، Mariah Carey و Jay-Z.

Sony

 

کمپانی سونی، مالک موارد زیر می‌باشد:

•    Columbia Pictures، Screen Gems و Sony Pictures Classics.

•    15% از فروش موزیک آمریکا، کمپانی‌های ناشر موزیک شامل Columbia، Epic، Sony، Arista، و Jive and RCA Records.

•    خواننده‌های معروفی چون Beyonce، Shakira، Michael Jackson، Alicia Keys، و Christina Aguilera.

تعداد محدود هنرمند فعال در صنایع فرهنگی تربیتی، به معنای راهیابی انحصاری دیدگاه‌ها و تفکراتی مشخص به اذهان مردم است. همچنین به این معنا است که تنها یک خبر، به راحتی می‌تواند تمامی رسانه‌ها را طوری پر کند که رضایت و موافقت مردم را جلب و در واقع تولید کند. (به عنوان مثال: تکرار عبارت «در عراق، سلاح‌های کشتار جمعی وجود دارد» در رسانه‌ها)

ادامه دارد...


1- Aldous Huxley

2- A Brave New World

3- Walter Lippmann

4- Public Opinion

5- C. Wright Mills

6- Steve Jacobson, Mind Control in the United States

7- Carl Jung

8- Edward Bernays

9- Sigmund Freud

10- Harold Lasswell

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 9:55  توسط مدیریت وبلاگ  | 

مستند ظهور (The Arrivals) ارسال پستی شد

به لطف خدا و کمک دوستان کار ارسال پستی 100 نفر عزیزی که درخواست داده بودند، پنج شنبه گذشته انجام شد با پست پیشتاز که ان شاءالله حداکثر تا اواسط هفته باید به دست دوستان برسه. البته ارسال ما رایگان بود اما در مورد پوستر طراحی شده ما این رو به موسسه همکار سپردیم تا پوستر رو طراحی کنند. تعداد 100 تا برای ما DVD بزنن به صورت کامپیوتری. ولی برای خودشون DVD فرمت mpeg-2 زدن که روی دستگاه های پخش DVD قابل نمایش باشه.  حجم ویدئوها زیاد شده تا 3 تا DVD که دارن اونها رو به قیمت 4000 تومان میفروشن. البته بعدا توی نمایشگاه هاشون با تخفیف 50 درصدی می فروشن که میشه همون 2000 تومان. مطالب رو عرض کردم برای شفاف شدن قضیه قیمت روی پوستر DVD و اینکه این قیمت مربوط به عزیزانی که از طریق ایمیل درخواست داده بودند، نیست. الحمدلله که وسع مالی ما رسید که رایگان بفرستیم.

تا اینجاش وظیفه ما بود. از اینجا به بعد وظیفه شما عزیزان.

نکته هایی رو دوستانه می خواستم خدمت دوستان مطرح کنم:

1- قبل از اینکه بخواین سریال رو ببینین یا به دیگران بدین، یه اطلاعات پیش زمینه راجع به موضوع فراماسونری و صهیونیزم جهانی داشته باشین. پیشنهاد فعلی من مقاله "فراماسونری، دجال آخرالزمان" هستش که دوستان عزیزمون در وعده صادق زحمتش رو کشیدن. اگه بیشتر تحقیق کنین که خیلی بهتره اما لااقل این مقاله رو بخونین بعد سریال ظهور رو ببینین. به دوستانتون هم همین پیشنهاد رو بدین.

2- بعد از اتمام دیدن سریال، حداقل یکبار دیگه سریال رو ببینین. متوجه چیزهای بیشتری میشین که اوایل سریال نمی فهمیدین. همون اتفاقی که لااقل برای خود من افتاد. ضمن اینکه اشرافتون به موضوعات سریال بیشتر میشه برای ارائه دادن به سایرین.

3- و اما در مورد خود سریال، باید بگم این سریال توسط کسانی ساخته شد که هدفشون اتحاد ادیان الهی (ولو اینکه تحریف شده باشن) در مقابل ادیان شیطان پرستی هستش. بخش اعظمی از این مخاطبان مسیحیان و مسلمانان و یهودیان هستن. از طرف دیگه عنوان سایتشون داره می گه که هدف سریال "بیداری" هستش. بیداری برای کسانی هستش که خواب هستند یعنی اکثر جوامع غربی و آمریکایی و بعضا جوامع مسلمانان جهان. بنابراین هدف بیداری مومنان نیست، هدف بیداری کسانیه که شب و روز کارشون دیدن و شنیدن تصاویر و موزیکهایی هستش که چند تا نمونه کوچیکش رو در سریال دیدیم. بله درسته چون این سریال می خواست برای ایرانیان مسلمان و شیعه پخش بشه باید ویرایش میشد اما خوب سختگیری هایی از جانب بعضی دوستان دیده میشد که کمی نادرست بود. دوستان عزیز بد نیست به سایت اصلی مراجعه کنند ببینن چند نفر انسان غافل با دیدن این سریال بیدار شده. حتی فردی بود که الان تبدیل شده به عضو فعال سایت عبدالله هاشم که این فرد طبق گفته خودش بیست سال کافر بوده. آیا نصیحت و ارشاد می تونست اون فرد رو که غرق لذات شده بود برگردونه؟ بنابراین کمی با سعه صدر و دید گسترده به قضیه نگاه کنید.

هدف من از گفتن این مطلب، اینه که با نگرش جدیدی نسبت به جوانان کشورمون نگاه کنیم همونهایی که مدل موهای آنچنانی دارند و فیلمهای آنچنانی می بینند و موزیک آنچنانی می شوند و ...

آیا فرصت گذاشتن برای چنین افرادی و افشای همان سیستمی که به آن عادت کرده اند مفیدتر نیست تا از راه دین با این افراد وارد بحث و گفتگو شد یا اینکه همینطور رهاشون کرد و بی تفاوت بود؟ میدونید بین این افراد، چه نیروهای بالقوه نهفته ای وجود داره که چقدر می تونن مفید باشن. می دونید اگه یکی از این افراد برگردن به دین خودشون در حالیکه هر فرد خودش با دوستاش و خانوادش و همسرش و بچه هاش یک جامعه کوچیک رو تشکیل میدن، ارزش این کار چقدره؟

ما بیشتر هدفمون بیداری کسانی هستش که باطن پلیدی ندارن اما غرق لذاتی هستند و در واقع در دام صهیونیزم جهانی گرفتار شدن. شاید عزیزانی باشند که اینقدر از ما جلوتر باشند که به این مستند و مطالب اون نیازی نداشته باشن که البته همینطوره. به همین دلیل هم هست که شاید از دیدن تصاویر حتی ویرایش شده هم رضایت ندارند. یا اینکه دیدن چند تا زن خواننده رو درست نمی دونن. ایرادشون شاید منطقی باشه، اما متاسفانه اکثریت جامعه ما خوراک تفریحیشون دیدن همین خواننده ها هستش بدون اینکه از ماهیت شیطانی اشعارشون و کارهاشون اطلاعی داشته باشن. آیا در این مورد باید تصاویر رو حذف کرد؟ دیگه چطوری میشه این افراد رو متوجه کرد که کجای کار هستن؟

ضمن اینکه چطوری میشه با این نگرش، کار دشمن شناسی رو دنبال کرد؟

امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو برسونم. هدف ما رواج فساد نیست که متاسفانه فساد همین حالا هم بدجوری رواج پیدا کرده. ما بسیار به عزیزان مذهبی میانه رو ارادت داریم. حرف ما اینه که فقط مخاطب این بحثها رو، افراد مذهبی ندونین بلکه مخاطبان اصلی سریال رو بیشتر جوانان عزیزی بدونین که ندانسته و از روی غفلت و ناآگاهی غرق در این سیستم شیطانی شدن و بایستی هر چه زودتر بیدار بشن قبل از اینکه دیر بشه. خوب یه روش، باز کردن و تشریح دین هستش که بسیار هم کارآمده. اما وقتی جوان امروز ما اصلا به بحث دینی گوش نمیده و اونهم دلایلی داره که جای باز کردنش نیست، چطوری میشه اونها رو به دین برگردوند؟ بایستی اول از سیستم دجالی که به اون عادت کرده و لذت میبره، جداش کرد تا بعد خودش بیاد سراغ دین (ان شاءالله).

4- ایرادهایی گرفته شده به اینکه حضرت مسیح به صلیب کشیده نمیشه و فیلم مصایب مسیح اشکال داره و ... در این مورد هم بایستی بگم اگر هدف شما اتحاد مسیحیان و مسلمانان و یهودیان باشه آیا باید اعتقادات اونها رو در قدم اول زیر سوال برد؟ اینجوری آیا باز هم مخاطبان جذب میشن. در ادامه سریال داستان واقعی حضرت عیسی در قالب فیلم مریم مقدس ارائه میشه و به قرآن استناد میشه. حالا اینکه مسیح (ع) به صلیب کشیده میشه یا نه چه فرقی می کنه. هدف بزرگتری در پیشه. یکی از متحدان ما در جنگ آخرالزمان، مسیحیان مومن هستند. آیا باید به جای تکیه بر اعتقادات مشترک بین ادیان، دست روی تفاوتها گذاشت در حالیکه در کلیت قضیه تفاوتی ایجاد نمی کنه؟ آیا اینطوری به هدف اتحاد بین ادیان الهی می رسیم؟

5- عزیزانی هنوز در باور ارتباط جنیان با انسانها شک دارند و همچنان آن را خرافه می دانند. حتما روی این زمینه تحقیق کنید. مستندات بسیار زیادی در این زمینه وجود داره چه مقاله چه مستند تصویری. بزرگترین جن گیرها یعنی کسانی که جنیانی را که انسانها را تسخیر کرده اند از قالب جسمی و روحی اونها بیرون می کشند، در واتیکان هستن. همه جا پر شده از مدیوم هایی که مشاوره میدن به افراد. کاملا رسمی در حد دکترهای روانشناس تبلیغات می کنن. بعد بعضی دوستان خود من با وجودیکه در قرآن اطلاعات خوبی در مورد جنیان ارائه شده، هنوز قضیه وجود جن براشون حل نشده. در این مستند به زیبایی هر چه تمامتر به ماهیت شیطان پرستی (جن پرستی) اشاره میشه و خیلی زیبا ماهیت یوفوها (تکنولوژی و جنیان) فاش میشه. اما اگه نمی تونید باور کنید مثل ما تحقیقات زیادی کنید تا شک و تردیدتون برطرف بشه.

در پایان عرایضم بگم که ما نمیگیم هر چیزی که توی این سریال مطرح شد 100% درسته ولی ما خودمان با تحقیق به درستی اکثر مطالب آن پی بردیم و ان شاءالله قصد داریم در آینده به عنوان فعالیت وبلاگ، به ارائه مستندات و نتایج تحقیقاتمون پیرامون شفاف کردن مطالب ارائه شده در مستند ظهور بپردازیم. برنامه ما شروع کردن از ابتدای سریال و جمع آوری موضوعاتیه که نیاز به شفاف شدن دارن و بعد ان شاءالله اگر توفیق داشتیم، یکی یکی موضوعات رو باز خواهیم کرد و نتایج کارمون رو روی سایت میگذاریم. البته مشکل کمبود زمان ما و آرام جلو رفتن ما رو ان شاءالله دوستان تحمل می کنن.

بابت طولانی شدن پست از همه عزیزان عذرخواهی می کنم. ان شاءالله که به کمک همه عزیزان، با افشای سیستم دجال و صهیونیزمی و بیداری جوانان امروز که سازندگان نسلهای بعد هستند، بتوانیم در نبرد آخرالزمان، همچون سرباز کوچکی به امام عصرمان (عج) خدمت کنیم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 10:35  توسط مدیریت وبلاگ  |